فاطمه وثوقی، دانشجوی دکتری مهندسی منابع آب
بحران آب در ایران سالهاست با یک راهحل تکراری پاسخ داده شده است؛ هر زمان کمبود آب تشدید شده، نگاهها به سمت توسعه منابع جدید رفته است؛ سدسازی، انتقال آب بینحوضهای، شیرینسازی آب دریا یا برداشت بیشتر از آبهای زیرزمینی.
این در حالی است که یکی از بزرگترین منابع آبی کشور، هر روز در شهرها تولید میشود، اما هنوز جایگاه واقعی خود را در اقتصاد آب پیدا نکرده است؛ پساب تصفیهشده.
در ادبیات نوین مدیریت منابع آب، فاضلاب دیگر یک پسماند نیست، بلکه ماده اولیه تولید آب است. به همین دلیل بسیاری از کشورهای کمآب، سرمایهگذاری در تصفیه و بازچرخانی را نه یک هزینه زیستمحیطی، بلکه بخشی از سیاستهای توسعه اقتصادی خود میدانند. زیرا هر مترمکعب آبی که دوباره وارد چرخه مصرف میشود، نیاز به برداشت از منابع طبیعی را کاهش میدهد و هزینه تأمین آب را پایین میآورد.
اقتصاد آب بر یک اصل ساده استوار است؛ همه مصارف، به آب با کیفیت شرب نیاز ندارند. استفاده از آب تصفیهشده با کیفیت شرب برای صنایع، نیروگاهها، فضای سبز و بسیاری از فعالیتهای خدماتی، به معنای مصرف یک کالای باارزش در جایی است که میتوان از منبعی ارزانتر و پایدارتر استفاده کرد. بازچرخانی آب، در واقع تطبیق کیفیت آب با نوع مصرف است؛ اصلی که سالهاست در بسیاری از کشورهای توسعهیافته به یک سیاست ثابت تبدیل شده است.
در ایران نیز ظرفیت تولید پساب بسیار قابل توجه است، اما سهم آن در تأمین نیازهای اقتصادی کشور همچنان محدود مانده است.
این در حالی است که بسیاری از صنایع امروز بیش از هر عامل دیگری، نگران امنیت تأمین آب هستند. ادامه برداشت از سفرههای زیرزمینی، نه تنها هزینه تولید را افزایش میدهد، بلکه ریسک سرمایهگذاری را نیز بالا میبرد. در مقابل، دسترسی به پساب تصفیهشده میتواند منبعی پایدار، قابل برنامهریزی و کمریسک برای فعالیتهای صنعتی ایجاد کند.
اما توسعه بازچرخانی، تنها با ساخت تصفیهخانه محقق نمیشود. چالش اصلی، نبود یک بازار اقتصادی برای پساب است. تا زمانی که قیمت آب، ارزش واقعی آن را منعکس نکند و چارچوب شفافی برای خرید و فروش پساب وجود نداشته باشد، انگیزه کافی برای سرمایهگذاری بخش خصوصی نیز شکل نخواهد گرفت. در چنین شرایطی، پساب همچنان یک محصول جانبی باقی میماند، نه یک دارایی اقتصادی.
بازار پساب میتواند حلقه اتصال میان شرکتهای آب و فاضلاب، شهرداریها، صنایع و سرمایهگذاران باشد. در این بازار، پساب تصفیهشده به جای آنکه هزینه دفع ایجاد کند، به منبع درآمد تبدیل میشود. درآمد حاصل از فروش آن نیز میتواند صرف توسعه شبکههای جمعآوری فاضلاب، ارتقای فناوری تصفیه و بهبود خدمات عمومی شود؛ چرخهای که هم منافع اقتصادی ایجاد میکند و هم پایداری منابع آب را افزایش میدهد.
در شرایطی که هزینه تأمین هر مترمکعب آب سالبهسال افزایش مییابد، منطقی نیست که همچنان توسعه منابع جدید را تنها گزینه پیش رو بدانیم. کمهزینهترین آب، آبی است که یک بار مصرف شده و میتواند دوباره به چرخه تولید بازگردد.
آینده مدیریت آب در ایران، بیش از آنکه به کشف منابع جدید وابسته باشد، به تغییر نگاه ما نسبت به منابع موجود بستگی دارد. اگر پساب همچنان «فاضلاب» تلقی شود، فرصتهای اقتصادی بزرگی از دست خواهد رفت. اما اگر آن را به عنوان یک دارایی راهبردی و کالایی اقتصادی بشناسیم، بازچرخانی آب میتواند به یکی از مهمترین پایههای امنیت آبی، توسعه صنعتی و تابآوری اقتصادی کشور تبدیل شود.
اقتصاد آب در قرن بیستویکم دیگر با ساخت سدهای بیشتر تعریف نمیشود؛ با مدیریت هوشمند هر قطره آبی تعریف میشود که میتواند بیش از یک بار ارزشآفرینی کند.







