علیرضا محمودیفرد؛ استاد دانشگاه، تحلیلگر نظامهای جهانی و آیندهپژوه سیستمی
اقتصاد جهانی در آستانه یک گذار تمدنی ایستاده است؛ گذاری که صرفاً تداوم روندهای گذشته با شتابی بیشتر نیست، بلکه نشاندهنده دگرگونی در ماهیت ارزش، قدرت و رقابت است.
آنچه امروز در حال وقوع است، بازنویسی قواعد بازی اقتصادی در مقیاس جهانی است؛ عصری که در آن، سه انقلاب همزمانِ دیجیتال، اکولوژیک و ژئوپلیتیک، نظمی تازه را رقم میزنند و جغرافیای اقتصادی جهان را از نو ترسیم میکنند.
پشت این دگرگونی، مجموعهای از موتورهای قدرتمند قرار دارد که بازگشت به نظم پیشین را ناممکن میسازد. فشارهای جمعیتی، نخستین عامل است: سالخوردگی جمعیت در غرب در کنار جوانی فزاینده در آفریقا و جنوب آسیا، الگوهای مصرف، پسانداز، تولید و مهاجرت را بهکلی تغییر داده است. همزمان، نسلهای دیجیتال مانند Z و Alpha با ارزشها و انتظارات اقتصادی متفاوت، رابطهای تازه با کار، مالکیت و مصرف تعریف میکنند.
شتاب فناوری، دومین پیشران این تحول است؛ اما نه فقط بهمعنای دیجیتالیشدن. همگرایی فناوریهای زیستی، دیجیتال و فیزیکی ـ از زیستشناسی مصنوعی تا مواد هوشمند و محاسبات کوانتومی ـ محدودیتهای سنتی تولید و بهرهوری را درهم میشکند. در چنین شرایطی، مزیت رقابتی کشورها دیگر صرفاً به منابع طبیعی یا نیروی کار ارزان وابسته نیست، بلکه به توان نوآوری و جذب دانش گره خورده است.
در همین حال، بحران اقلیمی از حاشیه به متن اقتصاد رسیده است. تغییرات آبوهوایی دیگر یک مسئله صرفاً زیستمحیطی نیست، بلکه به «ریسک سیستماتیک» تبدیل شده که بازارها، زنجیرههای تأمین و تصمیمهای سرمایهگذاری را شکل میدهد. هزینه واقعی کربن، دیر یا زود، در قیمت کالاها منعکس میشود و همین موضوع میتواند نقشه تجارت جهانی را دگرگون کند.
از سوی دیگر، فرسایش اعتماد به نهادهای سنتی ـ از رسانهها گرفته تا نظامهای مالی و دولتی ـ به ظهور مدلهای جایگزین اعتماد انجامیده است؛ مدلهایی که بر فناوریهایی مانند بلاکچین، اجتماعات آنلاین و سازوکارهای غیرمتمرکز تکیه دارند. همزمان، جهانیسازی یکپارچه قرن بیستم به پایان راه خود رسیده و جای آن را «منطقهگرایی استراتژیک» گرفته است؛ جهانی متشکل از بلوکهای فناورانه و امنیتی بهجای بازار واحد جهانی.
در قلب این تحولات، گذار از اقتصاد مادی به اقتصاد هوشمند قرار دارد. انقلاب دیجیتال و بهویژه هوش مصنوعی، مفهوم سرمایه را دگرگون کرده است. سرمایه دیگر صرفاً ماشینآلات و زمین نیست؛ داده، الگوریتم و «توجه» به مهمترین داراییهای اقتصادی بدل شدهاند. شرکتهایی با دارایی فیزیکی اندک، اما سلطه بر داده و پلتفرم، ارزشی فراتر از صنایع سنگین سنتی میآفرینند. در چنین جهانی، فاصلههای جغرافیایی رنگ میبازند و تولید و اشتغال از مرزهای ملی عبور میکند.
این تغییرات، ناکارآمدی شاخصهای سنتی مانند تولید ناخالص داخلی را نیز آشکار کرده است. GDP نه کیفیت رشد را میسنجد، نه پایداری آن را. بههمین دلیل، شاخصهایی مانند سرمایه جامع، شاخص پیشرفت واقعی، تابآوری ملی و تراکم نوآوری، به معیارهای جدید سنجش قدرت اقتصادی بدل شدهاند. قدرت نرم، توان جذب استعداد و سرمایه انسانی، به همان اندازه ذخایر ارزی اهمیت یافته است.
همزمان، انقلاب سبز کشورها را به بازآفرینی اکوسیستم صنعتی و انرژی واداشته است. اقتصاد خطی «بگیر، بساز، دور بینداز» جای خود را به اقتصاد دورانی میدهد؛ جایی که بازاستفاده و بازیافت، نه یک انتخاب اخلاقی بلکه یک ضرورت رقابتی است. انرژی پاک و ارزان، به زیرساخت حاکمیت اقتصادی قرن بیستویکم تبدیل میشود و امنیت انرژی، معادل امنیت ملی خواهد بود.
در سطح ژئوپلیتیک نیز نظم غربمحور پساجنگ جهانی دوم در حال تبدیلشدن به نظمی چندمرکزی است. رقابتهای اقتصادی، بیش از آنکه تجاری باشند، فناورانهاند. نبرد اصلی بر سر استانداردهای آینده ـ از هوش مصنوعی تا زیستفناوری ـ جریان دارد و همین رقابت، زنجیرههای تأمین جهانی را تکهتکه کرده است. امنیت، خود به یک صنعت کلان بدل شده و اقتصاد جهانی بیش از پیش رنگوبوی امنیتمحور میگیرد.
برندگان این بازی جدید، کشورها و شرکتهایی هستند که بتوانند نوآوری نرم خلق کنند، سرمایه انسانی نخبه جذب نمایند و در اکوسیستمهای دیجیتال جهانی ادغام شوند. بازندگان، اقتصادهای تکمحصولی، نظامهای آموزشی منجمد و دولتهایی خواهند بود که از ساخت زیرساختهای دیجیتال و اکولوژیک ناتواناند.
در نهایت، عصر جدید اقتصاد جهانی آزمونی بزرگ برای «سازگاری» است. آینده از آن کشورهایی است که بتوانند همزمان سرمایه فکری، نهادی، اجتماعی و طبیعی خود را تقویت کنند. این بار، نقشه جهان نه با مرزهای سیاسی، بلکه با جریان داده، نوآوری و تابآوری ترسیم میشود. تغییر، دیگر یک انتخاب نیست؛ تنها مسیر بقاست.








