چرا کارآفرینی ایران میان شوآف و اثر واقعی دوپاره شده است؟
فواد شیرانی؛ دکتری مدیریت کارآفرینی و آینده پژوهی
سالهاست درباره «اکوسیستم کارآفرینی و فناوری» در ایران صحبت میکنیم؛ از شتابدهندهها و مراکز رشد گرفته تا رویدادها، پنلها و نشستهای بیپایان. اما یک پرسش ساده همچنان بیپاسخ مانده است:
اثر واقعی این همه فعالیت کجاست؟
اگر معیار، حل مسئله، خلق ارزش و تغییر ملموس باشد، چرا با وجود اینهمه رویداد، پوستر و عنوان، خروجیها همچنان ناچیزند؟
مشاهدهی میدانی نشان میدهد آنچه امروز در ایران جریان دارد، نه یک اکوسیستم واحد، بلکه همزیستیِ ناآرامِ دو منطق متفاوت است؛ دو شیوهی کاملاً متفاوت از فهم «فعال بودن» در حوزه کارآفرینی و فناوری.
منطق اول، اکوسیستمِ پرسر و صداست؛ اکوسیستمی که با رویداد، پوستر، عکس یادگاری، عناوین پرطمطراق و شبکههای تکرارشونده تعریف میشود. در این فضا، دیدهشدن جای اثر را میگیرد و گزارش، جای نتیجه را. مشروعیت نه از حل مسئله، بلکه از حضور در قابها و تریبونها بهدست میآید. این اکوسیستم را همه میشناسند:
۱) پر از رویداد، پنل، پوستر و عکس یادگاری، ۲) تورم عناوین ساختگی: دکتری، منتور، مشاور ارشد، فناور ارشد۳) شبکههای بسته و تکرارشونده ۴) خروجیهای غیرقابل اندازهگیری و ۵) تمرکز بر «حضور» بهجای «نتیجه».
در این فضا، مشروعیت نه از حل مسئله، بلکه از دیدهشدن میآید. این اکوسیستم الزاماً متقلب یا بدخواه نیست، اما مسئله اینجاست که اثر نهادی پایدار تولید نمیکند.
در مقابل، اکوسیستم دیگری هم وجود دارد؛ کمصدا، بیپوستر و اغلب نادیده گرفتهشده. جایی که آدمها بیشتر کار میکنند تا ارائه بدهند، شکستها رسانهای نمیشود و یادگیری تدریجی و پرهزینه است. این اکوسیستم واقعیتر است، اما یک ضعف بزرگ دارد: قدرت و تریبون ندارد. نه بودجهی قابلتوجه، نه دسترسی به ساختارهای رسمی، نه سهمی از ویترینهای پرزرقوبرق.
مسئله اصلی نه وجود شوآف است و نه کمصدایی. مسئله، جایی آغاز میشود که قدرت، منابع و تصمیمگیری در اختیار اکوسیستم نمایشی قرار میگیرد، در حالی که دانش، تجربه و اثر واقعی در جای دیگری شکل میگیرد. این همان شکاف خطرناک میان مشروعیت نمادین و اثر واقعی است؛ شکافی که بهتدریج اکوسیستم را از درون تهی میکند.
دانشگاهها نیز از این قاعده مستثنا نیستند. وقتی معیار اصلی ارزیابی، تعداد مقاله میشود و نه حل مسئله، و وقتی تعامل با اکوسیستم به برگزاری رویداد تقلیل پیدا میکند، طبیعی است که کیفیت قربانی کمیت شود. در چنین فضایی، انتخاب افراد و پروژهها نه براساس عمق تجربه، بلکه بر اساس شبکه، عنوان و میزان دیدهشدن انجام میگیرد.
نتیجه روشن است: اکوسیستمی که دائماً در حال «گزارش دادن» است، اما کمتر در حال «تغییر دادن». اکوسیستمی که حرکت میکند، اما جلو نمیرود.
اکوسیستم کارآفرینی ایران بیش از هر چیز، نیازمند رویداد جدید یا عنوان تازه نیست؛ نیازمند بازتعریف معیار اثرگذاری است. تا زمانی که شوآف معادل فعالیت تلقی شود، عنوان معادل تخصص و گزارش معادل نتیجه، شتابی در کار نخواهد بود؛ فقط چرخیدن در جا خواهیم داشت.
شاید وقت آن رسیده باشد که بهجای پرسیدن «چه کسی بیشتر دیده میشود؟» یک سؤال سادهتر و صادقانهتر بپرسیم:
چه کسی واقعاً مسئلهای را حل کرده است؟








