چند میگیری زنده بمونی؟

راضیه حسینی
«فرمول محاسبه حقوق بازنشستگان مشخص شد.»
فارغ از اینکه این فرمول چیست و چگونه محاسبه میشود، به نظرمان در محاسبهی حقوق بازنشستگان یک فرمول همیشگی وجود دارد و نامش را میتوان گذاشت «چند میگیری زنده بمونی؟»
مسئولان با این فرمول محاسبه میکنند بازنشستگان با چه مقدار حقوق قادر به نفسکشیدن و ادامهی حیات هستند، نه با چه مقدار پول میتوانند زندگی مناسبی داشته باشند و از پس مخارج برآیند. آن فرمول مخصوص از ما بهتران است، که حساب تفریح و سفر و خوشگذرانی را هم میکنند، و سر آخر طوری محاسبه میکنند که دو، سه تا سبد اضافه هم میماند.
در فرمول حقوق بازنشستگان و حتی کارمندان و کارگران، بهجای سبد، کف دست معیار و میزان است. اگر توانستند قد یککفدست، آن هم نه کل دست، فقط قسمت وسط، بدون انگشتان، نان بخورند، یعنی در محدودهی ایدهآل و نرمال قرار دارند و یحتمل زنده میمانند. اگر نتوانستند، یعنی کف دستشان در محدودهی نرمال قرار ندارد و باید بگردند و یککفدست کوچک در خانواده پیدا کنند!
فرمول حقوق بازنشستگان خیلی راحت است، با آن فقط میشود چطور نمردن را محاسبه کرد، هیچ مجهولی برای بهدستآوردن ندارد. مثلاً لازم نیست با این فرمول به نتیجه برسید چطور یک بازنشسته باید بتواند از پس هزینههای درمان برآِید؟ اصلاً چطور خودش را بازنشسته بداند، درحالیکه مجبور است باز کار کند، حتی بیشتر از قبل!
کاش حالا که فرمول نحوهی محاسبهی حقوق بازنشستگان مشخص شد، فرمول نحوهی زندهماندن مردم عادی در شرایط فعلی هم مشخص میشد. یک نفر میگفت ما چطور هنوز هستیم؟ چطور هر روز با هر نفس عمیق یک جدول مندلیف فرومیبریم و نصفش را پس میدهیم، چطور هرآنچه برای بقا و زندگی ایدهآل نیاز داریم نداریم ولی بازهم هستیم؟
شاید باید از روی زندگی ما فرمولی جدید بنویسند. فرمولی که نشان میدهد موجوداتی با نقض قوانین فیزیک، زیست، شیمی و حتی جغرافی، هنوز زندهاند!







