
زینب غضنفری
تجربه فولاد مبارکه در جنگ اسفند ۱۴۰۴ نشان داد که تابآوری صنعتی، فراتر از بازگشت خطوط تولید، نیازمند مدیریت همزمان عرضه و کنترل انتظارات بازار است. این شرکت با حفظ عرضه در بورس کالا، عملا به ضربهگیری برای جلوگیری از سرایت بحران به صنایع پاییندستی تبدیل شد و مانع گسترش انتظارات تورمی شد.
به گزارش عصراقتصاد ،جنگ چهل روزه که از نهم اسفند ماه ۱۴۰۴آغازشد، فولاد مبارکه را در برابر آزمونی قرار داد که اهمیت آن فقط به اختلال در خطوط تولید محدود نمیشد.
مسئله اصلی این بود که آیا یک صنعت بزرگ میتواند همزمان با آسیب در زیرساخت و فشار بر تولید، مانع از گسترش بحران به بازار و صنایع پاییندستی شود یا نه؟ آنچه در عملکرد فولاد مبارکه برجسته شد، صرفا بازگشت تولید نبود، بلکه همزمانی سه وظیفه بود: حفظ ظرفیت عملیاتی، مدیریت عرضه در بورس کالا و کنترل اثر روانی کمبود بر بازار.
بحران فقط در کارخانه نمیماند
جنگ، برای صنایع بزرگ، فقط به معنای توقف یا افت تولید نیست. در بنگاههایی مانند فولاد مبارکه، هر اختلال در تولید بهسرعت به بازار منتقل میشود، زیرا این شرکت یکی از حلقههای اصلی تامین ورق فولادی برای خودروسازی، لوازم خانگی، ساختمان و دیگر صنایع پاییندستی است. به همین دلیل، شوک واردشده به این مجموعه، بهطور طبیعی میتوانست از سطح کارخانه عبور کند و به بحران عرضه در کل زنجیره تبدیل شود.
مدیریت عرضه در بورس کالا نشان داد فولاد مبارکه تنها یک تولیدکننده نیست، بلکه بازیگری نهادی است که میتواند ریسکهای روانی بازار را در شرایط بحرانی جذب و مدیریت کند
توقف ۴۵ روزه کوره شماره ۸، نشانهای روشن از شدت اختلال بود. چنین توقفی در صنعت فولاد، فقط کاهش چندروزه یا چند هفتهای تولید نیست؛ بلکه بهمعنای برهم خوردن برنامه تامین، فشار بر مشتریان صنعتی و تقویت انتظارات افزایشی در بازار است. در چنین شرایطی، اگر بازار سیگنال کمبود شدید دریافت کند، رفتارهای احتیاطی و سفتهبازانه فعال میشود و فاصله میان قیمتهای واقعی و انتظاری بیشتر میشود. موضوعی که بر تولیدات پلاستیکی روزمره نیز اثر گذاشته و نقل محافل شده است.
تنظیم بازار، فراتر از بازگشت تولید
نقطه مهم در این تجربه آن بود که فولاد مبارکه به مدیریت بحران فقط از دریچه تولید نگاه نکرد. عرضه حدود ۱۶۰ هزار تن ورق گرم در بورس کالا، در این چارچوب فقط یک اقدام تجاری نبود؛ این عرضه، یک سیگنال سیاستی به بازار بود. پیام روشن آن این بود که زنجیره عرضه بهطور کامل از کار نیفتاده و بازار نباید کمبود را به بحران فراگیر تعبیر کند و در دام عملیاتی روانی دشمن بیفتد.
همینجا تفاوت میان یک بنگاه صرفا تولیدکننده و یک بنگاه اثرگذار بر ثبات بازار روشن میشود. تولید، ستون اول پایداری است؛ اما در دوره بحران، بازار پیش از آنکه به آمار نهایی تولید واکنش نشان دهد، به جریان عرضه و سیگنالهای رفتاری پاسخ میدهد. بنابراین، حتی اگر بخشی از ظرفیت تولید آسیب دیده باشد، حفظ عرضه هدفمند میتواند انتظارات تورمی را تعدیل کند و از تشدید شکاف میان بورس کالا و بازار آزاد جلوگیری کند.
تابآوری صنعتی یعنی جمع بستن تولید و بازار
آسیبپذیری صنعت فولاد در برابر انرژی، در همین بحران بار دیگر عیان شد. وقتی زیرساختهای نیروگاهی یا تامین برق و گاز تحت فشار قرار میگیرد، مسئله تنها کاهش تولید نیست؛ بلکه افق تصمیمگیری مدیران نیز کوتاه میشود. از این منظر، فولاد مبارکه یک نمونه قابلتامل ارائه کرد: مدیریت بحران فقط در کارگاه انجام نشد، بلکه در سطح بورس کالا و ارتباط با زنجیره پاییندستی نیز ادامه یافت.
توقف ۴۵ روزه کوره شماره ۸ اگرچه یک چالش فنی جدی بود، اما با استمرار عرضه ورق گرم، مانع از فروپاشی زنجیره تامین صنایع پاییندستی در ماههای پرفشار شد
صنایع بزرگ بهدلیل مقیاس، تنوع محصول و وزن ذهنی در بازار، در عمل بخشی از سازوکار ثبات اقتصادی محسوب میشوند. فولاد مبارکه با استمرار عرضه، عملاً بخشی از فشار روانی بازار را جذب کرد. اگر چنین عرضهای متوقف میشد، بازار آزاد با جهش بیشتر قیمت، تشدید نااطمینانی و فشار مضاعف بر مصرفکنندگان صنعتی روبهرو میشد. به بیان دیگر، شرکت در این مقطع بخشی از ریسک بازار را مدیریت کرد.








