کد خبر: 101203195735
روزنامهعصر انقراض (طنز)

حکایت طنز و طنز پرداز

داغ جان‌سوز من از خندهٔ خونین پیداست/ ای بسا خنده که از گریه، غم‌انگیزتر است

دکتر حمزه رضایی

واقعیت قضیه این است که روایت ماجراهای تلخ زمانه، بازگو کردن بدبختی ها و گرفتاری های جامعه و رونمایی از کجی ها و کاستی هایی که مردم را در منگنه بدبختی اسیر کرده است، آن هم به شکلی عریان و بی پرده، شاید بسان شوکرانی باشد که نوشیدن آن نمی تواند کار هر ابوالبشری باشد.

وظیفه اصلی طنزپرداز جلا دادن و تصفیه کردن اتفاق های تلخ و زهرآگین زندگی روزمره انسان هاست، که با استفاده از کاراکتر های طنز و شگردهای مطایبه، زهر ماجراها و آسیب های غمگنانه‌ را می گیرد و آن را در قالب و معجونی قابل تحمل تر ارائه می دهد، شاید که با این شگرد، نوشیدن این معجون سمی فراوری شده، علی الظاهر هم که شده به مذاق خواننده مصیبت دیده گواراتر آید و از این طریق لبخندی هر چند کمرنگ بر لبان وی بنشاند…

طنز مسخره کردن و به سخره گرفتن فرد یا افراد و یا جریان و طیف خاصی نیست..

طنز وسیله ای است برای اصلاح ناهمواری ها و کاستی ها و کجی های جامعه و راهکاری برای بیداری عامّه مردم از خواب گران و زدودن غبار خرافات و اوهام از چهره آنها با استفاده از شیوه هایی خاص که گیرایی و هضم و جذب آن برای خواننده راحت تر بشود.

اگر در برهه ای از زمان عملکرد مسئول یا وکیل و یا وزیری آن هم به کمک ابزار طنز به بوته نقد و انتقاد گذاشته می شود، هدف مسخره کردن و تخریب شخصیت شخص وزیر و وکیل و مسئول نیست، بلکه عریان نمودن آنها و جریان های تلخی است که چون تار عنکبوت اندیشه و افکار جامعه را تحت تاثیر قرار داده است.

نقد چنین بینش های دگماتیکی ان هم در قالب طنز می تواند راهکاری مناسب برای سوق دادن جامعه به سوی توسعه و پیشرفت باشد، و بی تفاوتی و سستی نسبت به ان ممکن است جامعه را به کجراهه ای رهنمون نماید که به جای کعبه، سر از ترکستان در آورد.

خوب می دانیم آن مسئول و آن مقام وزارت و وکالتی که مورد انتقاد طنز پرداز است، خود نیز به نوعی قربانی همین واپسگرایی معمول و همین تفکّرات و بینش های قرون وسطایی است. به قول مهدی اخوان ثالث:

« مسکین چه کند حنظل اگر تلخ نگوید، پرورده این باغ، نه پرورده خویشم.»

سخن طنز گونه استاد سخن «سعدی» در «گلستان» باب اول، همگان از جمله ظالم و ستمکار را نیز به تامل و انفعال ‌وا می دارد:

آنجا که می گوید”یکی از ملوک بی‌انصاف، پارسایی را پرسید: از عبادت‌ها کدام فاضل‌تر است؟ پارسا گفت: تو را خواب نیمروز تا در آن یک نفس، خلق را نیازاری”

مسلّماً قصد سعدی، صرفاً مسخره نمودن و تخطئه ان «مَلِک» بی انصاف به تنهایی نیست، بلکه هدف اصلی به چالش کشیدن جریان ریا و تظاهر و زهد نمایی است که «مَلِک» کذایی نماد بارز آن است و زهد ریایی سرپوشی شده است برای ظلم و ستم عده ای فرصت طلب…

و اگر «عبید زاکانی» با طنّازی خاصِ خود عده ای را به سخره می گیرد در اصل سطحی‌نگری و حماقت جامعه ای را به چالش می کشد که باعث و بانی بر سر کار بودن افراد نالایق شده است و زاهدان و ریاکارانی را به استهزاء می گیرد که مذهب را وسیله‌ای برای کسب مال و منال باند و دسته خود قرار داده‌اند.

عصر اقتصاد
دکمه بازگشت به بالا