خاطرات لاکچری
راضیه حسینی
«شوکِ ۱۰۰ درصدی به بازار لبنیات/ صبحانه هم لاکچری شد!»
سفر و خرید و خوردن وعدههای غذایی اصلی که لاکچری شدند، هر چه میگردیم تنها اتفاق غیر لاکچری زندگیمان را در توانایی اجابت مزاج در سرویس بهداشتی منزل میبینیم، که با این اوصاف و حذف تدریجی وعدههای غذایی، به حداقلیترین حالت ممکن تقلیل پیدا خواهد کرد.
یک زمانی واژهی لاکچری خیلی خاص و دور بود. به هر چیزی اختصاص پیدا نمیکرد، ولی حالا آنقدر به بیخ گوشمان رسیده است که دیگر نمیدانیم نفس کشیدنمان هم لاکچری است یا نه؟ مثلاً اگر روزی هوای پاک استشمام کنیم باید حس و حال یک انسان باکلاس به ما دست بدهد یا نه، هنوز این قابلیت برای آدم معمولیها هم هست؟
البته حسنش به این است که میتوانیم در آینده به نوه نتیجههایمان عکسهای قدیم را نشان بدهیم و بگوییم ببینند یک زمانی ما چهقدر لاکچری بودیم، با خیال راحت صبحانه میخوردیم، و اصلاً فکرش را هم نمیکردیم که یک روزی خاطراتمان لاکچری شوند!
به نظرمان دیگر لازم نیست در فیلمهای تلویزیونی برای نشاندادن لاکچری و پولدار بودن یک آدم به او روبدوشامر براق بپوشانند، همین که نشان بدهند پشت میز صبحانه نشسته است و نان و پنیر میخورد کافی است، تازه اگر بخواهند خیلی خفن و خاص بشود میتوانند نشان بدهند با گوشی در حال چرخیدن در سایتها و پیامرسانهای خارجی است و از اینترت پرو هم استفاده میکند. این دیگر آخر باکلاسی است!
ولی اوضاعِ نشاندادن زندگیِ معمولی در فیلمها کمی سخت میشود. الان اگر بخواهند همان فیلم آقا ماشالا (خانهبهدوش) را دوباره نمایش بدهند مجبورند یک سری آیتمهای لاکچری را حذف کنند، تا کمی معمولی شود. مثلاً خوردن میوه بهراحتی، یا پهن کردن سفرهی غذا و…
به نظرمان در حال حاضر پخش مجدد کارتون خانوادهی دکتر ارنست از همه چیز بهتر است. مردم یاد میگیرند بدون هیچ امکاناتی چهطور به زندگی ادامه دهند! کارتون بینوایان و باخانمان هم بد نیست.
امیدواریم موارد لاکچری همینجا تمام شوند و روزی به جایی نرسیم که زندگیکردن آدمیزاد هم لوکس شود. آن زندگی استاندارد با سبد معیشت معیار را نمیگوییم، میدانیم مدتهاست برای از ما بهتران شده است، زندگی ساده را میگوییم، همان که میشود شرحش را در یک صفحه دفترچهی بیخط و حاشیه هم نوشت، نه دفتر و دستکی میخواهد، نه خط و حاشیهای. تنها یک خط دارد که مدام پایینتر میرود، آن هم خط فقر است!






