نفت و جریان توسعه
رضا پدیدار، رئیس كمیسیون انرژی و محیط زیست اتاق تهران
این روزها كه دولت سیزدهم گام های اولیه را برای پیادهسازی برنامهها و اهداف از پیش تعریفشده خود برمیدارد به كوهی از مشکلات كسب درآمدی برخورد میکند كه مهمترین آنها دستیابی به منابع غنی نفتی و انرژی است كه سبقه طولانی در كشور دارد.
اگر بدانیم كه عمده شكنندگیهای اقتصادی ما در این بیش از یكصد سال نفتی از همین نفت بوده و بسیاری از بارهای گران را همین ماده بر دوش تاریخ معاصر ما گذاشته است، دیگر با اشتیاق و علاقه به چاههای نفت خود خیره نمیشویم.
این چاههای بزرگ آنقدر از خون اقتصاد ، فرهنگ و دانش ما میمكند تا به بزرگی تاریخ ما شوند و دیگر چیزی به جز نفت جلوی چشمان ما نباشد. ما نمیدانیم وقتی شمشیر نفت ساخته میشد چه كسی دسته آن را گرفت و لبه تیز آن را بهدست ما داد كه این چنین از دست ها تهی ما خون نفتی میچكد.
زخمها و مرهمهای نفتی تامل شده است كه امید میرود مورد توجه همگان و بهویژه مسئولان اجرایی كشور قرار گیرد. از طرفی همگان میدانند كه منابع نفت ذخایر باارزشی هستند كه جزء ثروت ملی محسوب میشوند، اما تجربه نشان داده است كه در بسیاری از كشورهای صاحب منابع انرژی ، این ماده سبب اختلال در توسعه شده است.
از سوی دیگر، شاهد بودهایم كه كشورهایی كه فاقد ذخیره ارزشمندی نظیر نفت هستند، مانند كره جنوبی، به پیشرفتهای بسیاری نایل آمدهاند ، اما بعضی از كشورهای صاحب نفت مانند ایران به لحاظ توسعه اقتصادی از این كشورها عقب ماندهاند . عقبماندگی نسبی كشورهای صاحب ذخایر نفت را نمیتوان به حساب ذخایر باارزش آنها نهاد، بلكه باید آن را در چگونگی مصرف درآمد حاصل از آن ذخایر و نیز استراتژی توسعهای صرفا متكی بر نفت جستوجو كرد.
رابطه معكوس بین وفور منابع طبیعی و رشد اقتصادی، تضادی مفهومی ایجاد میكند. منابع طبیعی زمینههای توسعه كشور را فراهم میکند و قدرت خرید واردات را افزایش میدهد؛ بنابراین انتظار میرود كه سرمایهگذاری و توسعه را تقویت كنند.
در بسیاری از اقتصادهای نفتی قصد بر آن بوده است كه با بهكار گیری درآمدهای وسیع نفتی، سرمایهگذاریهای متنوع تامین مالی و توسعه صنعتی تسریع شود، اما چرا اینگونه نشده است؟سوال دیگر اینكه فرآیند توسعه نسبی این قبیل كشورها با محوریت نفت چه پیامدهای احتمالی دارد؟
اما از نگاهی دیگر و توجه به این نکته توجه کرد که بیش از پنجاه و اندی سال از مرگ محمد مصدق، معمار ملیسازی نفت و نزدیك به هفتاد سال از آن واقعه ملیسازی می گذرد، با این حال، توسعهیافتگی در ایران همواره به عنوان یك مسئله مطرح بوده است.
در میان محققان، نفت یا اقتصاد نفتی هم به عنوان كاتالیزور توسعه و هم عامل عقبماندگی همیشه محل نزاع و جدلهای فكری بوده است. طی چند دهه گذشته، تمركز بر تاریخ تولید و فروش نفت و نقش آن در اقتصاد و جامعه ایرانی به یكی از دغدغههای اصلی مورخان و محققان تبدیل شده است.
بحث این است كه رهیافت نظری جامعهشناسان ایرانی چه كمكی به تشخیص دقیقتر معضل نفت میكند. شروین وكیلی، جامعهشناس، معتقد است كه تعمیم دادن الگویی كه كمتر از یك قرن سابقه دارد به كل تاریخ ایران زمین از نظر روششناسانه نادرست و نوعی سطحینگری است.
او پیوند میان توسعه و نفت را پیچیده و غیر خطی ارزیابی میكند و بر این اعتقاد است كه نفت دستكم در ابتدای كار عاملی اصلی برای توسعه و مدرنسازی در ایران نبوده است؛ به این دلیل كه منبع دلخواه نیروهای استعمار گر و دستاویز مداخله آنها در منطقه بوده است. در این حال، نفت مهمترین منبع اقتصادی ایران در دوران معاصر بوده است.
به عبارت دیگر، ی طی صد سال گذشته منابع نفتی ما مدارهای قدرت و مسیرهای تولیدی خاصی را پدید آورده كه به تدریج بر اقتصاد و سیاست ما چیره شده است.
از آنجا كه تماس جامعه ما با مدرنیته و وامگیری گسترده از آن نیز در همین دوران صورت گرفته، طبیعی است كه میان نفت و توسعه در معنای مدرنش تقارنی برقرار باشد. با این همه، پیوند میان نفت و توسعه پیچیده و غیر خطی است؛ چرا كه كارآیی اصلی نفت به موتورهای درونسوز مربوط میشود كه جامعه ما آن را اختراع نكرده و با قدری مكث از اروپا وام گیریاش كرده است. به عبارت دیگر، نفت منبعی بومی و ملی در ایران بوده كه نخستین كاركرد اقتصادی اش را در كشورهای دیگر داشته است.
در واقع، اگر به نقشه توزیع منابع نفتی در ایران زمین بنگرید، متوجه خواهید شد كه پویایی نیروهای استعماری و تلاش برای قطعهقطعه كردن ایران زمین و تراشیدن كشورهای دستنشانده كوچك بر اساس توزیع منابع نفتی میان دولتهای استعمار گر صورت گرفته است.
به بیان دیگر، مرزبندی میان كشورهایی كه طی 150 سال گذشته از پیكر ایران زمین كنده شدهاند و امروز رویهمرفته خاورمیانه خوانده میشوند، با تقاط تعادلی میان نیروهای استعمارگری كه خواهان نفت بودند، منطبق است. نخستین نقطه در این میان هم سرزمین آران با مركزیت باكو بود كه نخست روسها آن را گرفتند و بعد بلشویك ها به ارث بردند.
تقریبا همزمان با آن عراق و شیخنشینهای عربی و عربستان سعودی شكل گرفت كه طی چهار قرن پیشتر بخشی از دولت عثمانی بود اما انگلستان و فرانسه پس از جنگ اول جهانی آن را تسخیر كردند . به بیان دیگر، نقشه مرزهای كشورهای نوپا در بخشهای غربی ایران زمین بر نقاط تعادل قدرتهای بیگانه حاكم بر نفت برهمافتادگی دارد.
با وجود این سابقه تاریخی، امروز دستیابی به توسعه اقتصادی یكی از مهم ترین اهداف دولتهاست و این فرصت برای كشورهایی كه دارای منابع طبیعی هستند، بیشتر فراهم است. ایران به عنوان چهارمین كشور نفتخیز جهان در صورت مدیریت صحیح عواید نفتی میتواند به توسعه اقتصادی دست یابد.
حال آنكه چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب، فقدان مدیریت صحیح نهتنها منجر به توسعه اقتصادی نشده، بلكه وابستگی بیش از پیش به درآمدهای نفتی را ارمغان آورده و موجب شده است تا در صورت افت قیمت نفت، از یك سو، بودجه دولت با چالش مواجه و در طرحها و برنامه های عمرانی و مالی دولت خلل ایجاد شود و از سوی دیگر، گرانی و تورم كه یكی از پیامدهای اصلی كاهش درآمدهای نفتی است بر دوش افراد جامعه بار كند.
بدون شك وابستگی اقتصاد ایران به نفت یك اشكال اساسی است. درآمدهای حاصل از فروش نفت باید صرف توسعه اقتصــادی كشور و نه تحقق بودجه سالانه شود. از ایــن منظر ، متاسفانه بودجه كشور نه تنها یك بودجــه غیرتوسعهای ، بلكه در مواردی حتی چندتوسعهای بوده است.
اولین بار پس از انقلاب اسلامی در سال 1365 و بعد از شوك سوم نفتی و كاهش 58 درصدی عواید آن، نیاز جدا شدن از اقتصاد تك محصولی مبتنی بر نفت برای اداره كنندگان كشور احساس شد؛ اما پس از خاتمه جنگ و در آغاز برنامه اول توسعه مسئله فوق به مسئله اصلی برای نظام تبدیل شده بود.
این اتكا به نفت در بسیاری از موارد نهتنها فرصت ، بلكه تهدیدی اقتصادی برای نظام است. بهویژه در سطح بینالملل، قدرتهای بزرگ همواره از نفت به عنوان اهرم فشار علیه كشور استفاده كردهاند و در كلام آخر اینكه وابستگی بودجه دولت به درآمدهای نفتی موجب میشود با نوسانات شدید درآمدهای نفتی، مدیریت كلان مالی و اقتصادی كشور دچار اختلال شود.
در زمان كاهش درآمدهای نفتی ، هزینههای جاری دولت انعطافپذیری كمتری برای كاهش دارند؛ بنابراین هزینههای عمرانی دولت بیشتر كاهش مییابد كه دلیل آن هم چسبندگی بیشتر هزینههای جاری نسبت به عمرانی است كه در نتیجه باعث طولانی شدن دوره ساخت پروژههای عمرانی میشود.
به هر صورت باید گفت كه بودجه دولت و اقتصاد كشور و نیز تفكر حاكم بر آن در ایران بر اساس منابع طبیعی و بالاخص نفت و درآمد ناشی از صادرات آن مبتنی است که این امر منجر به وابستگی به نفت در اقتصاد شده و مشکلاتی را بهوجود آورده است. از این منظر به جریان توسعه باید نگاهی دیگر معطوف داشت.








