دلار: 260,800 تومان
یورو: 293,370 تومان
پوند انگلیس: 347,910 تومان
درهم امارات: 71,392 تومان
یوان چین: 39,140 تومان
دینار بحرین: 692,570 تومان
دینار کویت: 840,890 تومان
ریال عربستان: 69,551 تومان
دینار عراق: 171.6 تومان
لیر ترکیه: 5,270 تومان
ین ژاپن: 165,645 تومان
طلا 18 عیار: 25,753,800 تومان
انس طلا: 1,086,594,512 تومان
مثقال طلا: 111,799,000 تومان
طلا 24 عیار: 34,412,400 تومان
طلا دست دوم: 25,464,771 تومان
نقره 925: 463,522 تومان
سکه گرمی: 37,000,000 تومان
نیم سکه: 138,990,000 تومان
ربع سکه: 73,980,000 تومان
سکه بهار آزادی تک فروشی: 253,600,000 تومان
آلومینیوم: 589,850,000 تومان
مس: 2,562,998,360 تومان
سرب: 354,094,240 تومان
نیکل: 3,177,694,440 تومان
قلع: 13,122,975,625 تومان
روی: 660,773,000 تومان
گاز طبیعی: 506,892.1 تومان
بنزین: 557,189.7 تومان
نفت خام: 26,447,728 تومان
گازوییل: 381,837,280 تومان
نفت اپک: 29,105,280 تومان
دلار: 260,800 تومان
یورو: 293,370 تومان
پوند انگلیس: 347,910 تومان
درهم امارات: 71,392 تومان
یوان چین: 39,140 تومان
دینار بحرین: 692,570 تومان
دینار کویت: 840,890 تومان
ریال عربستان: 69,551 تومان
دینار عراق: 171.6 تومان
لیر ترکیه: 5,270 تومان
ین ژاپن: 165,645 تومان
طلا 18 عیار: 25,753,800 تومان
انس طلا: 1,086,594,512 تومان
مثقال طلا: 111,799,000 تومان
طلا 24 عیار: 34,412,400 تومان
طلا دست دوم: 25,464,771 تومان
نقره 925: 463,522 تومان
سکه گرمی: 37,000,000 تومان
نیم سکه: 138,990,000 تومان
ربع سکه: 73,980,000 تومان
سکه بهار آزادی تک فروشی: 253,600,000 تومان
آلومینیوم: 589,850,000 تومان
مس: 2,562,998,360 تومان
سرب: 354,094,240 تومان
نیکل: 3,177,694,440 تومان
قلع: 13,122,975,625 تومان
روی: 660,773,000 تومان
گاز طبیعی: 506,892.1 تومان
بنزین: 557,189.7 تومان
نفت خام: 26,447,728 تومان
گازوییل: 381,837,280 تومان
نفت اپک: 29,105,280 تومان
  کد خبر: 030805258510
آموزشروزنامهسرمقاله

میراث نامرئی: وقتی مدرک پدر، سرنوشت پسر را می‌نویسد

علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفه‌ای آینده‌پژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه‌ها

تصور کنید دو دانش‌آموز، هر دو با استعدادی مشابه، پشت نیمکت‌های یک کلاس درس نشسته‌اند. یکی، شب‌ها پدری مهندس دارد که می‌تواند معادلات ریاضی را برایش توضیح دهد، و دیگری، مادری بی‌سواد که حتی نمی‌تواند کارنامه‌اش را بخواند.

سی سال بعد، اولی پزشک شده و دومی، با همان استعداد، کارمندی ساده با درآمدی متوسط. پرسش تلخ عدالت اجتماعی این است: آیا این تفاوت، نتیجه‌ی «تلاش» است یا «وراثتِ فرهنگی»؟ و مهم‌تر، نظام آموزشی در این میان چه نقشی دارد: تشدیدکننده‌ی نابرابری، یا جبران‌کننده‌ی آن؟

نابرابری فرصت: کدام نابرابری؟

وقتی از «نابرابری» سخن می‌گوییم، دو تصویر متفاوت می‌تواند در ذهن نقش ببندد. نابرابری درآمدی، شکاف میان ثروتمند و فقیر در «نتیجه» است. اما نابرابری فرصت، شکاف در «نقطه‌ی شروع» است. این دومی، از منظر عدالت، دردناک‌تر است؛ چرا که هیچ کودکی، پدر و مادرش را انتخاب نمی‌کند.

اگر موفقیت تحصیلی، بیش‌ازحد به سطح تحصیلات والدین گره خورده باشد، آن‌گاه مدرسه، از آسانسور اجتماعی، به دستگاه فتوکپیِ نابرابری‌ها بدل می‌شود.

اقتصاددانان برای سنجش این پدیده، شاخصی به نام «کشش بین‌نسلی تحصیلی» را اندازه می‌گیرند؛ یعنی هر سال تحصیل اضافی والدین، چند ماه به تحصیلات فرزند می‌افزاید. هرچه این ضریب بزرگ‌تر باشد، یعنی سرنوشت تحصیلیِ فرد، بیش‌تر در گهواره رقم می‌خورد تا در کلاس درس.

صحنه‌ی جهانی: کشورهای OECD چه می‌گویند؟

کشورهای عضو OECD (سازمان همکاری و توسعه‌ی اقتصادی) عمدتاً اقتصادهای توسعه‌یافته و با درآمد بالا هستند. اما حتی در میان این کشورها نیز، نابرابری فرصت در آموزش، یک‌دست نیست. کشورهای اسکاندیناوی (فنلاند، نروژ، دانمارک) کانون توجه‌اند. در این کشورها، رابطه‌ی میان تحصیلات والدین و موفقیت تحصیلی فرزندان، به‌طور معناداری ضعیف‌تر از میانگین OECD است. چرا؟

پاسخ در «قدرت جبران‌کنندگی» نظام آموزشی آن‌ها نهفته است: مدارس دولتی با کیفیت یکسان در سراسر کشور، پشتیبانی آموزشی رایگان برای دانش‌آموزان ضعیف‌تر، تغذیه‌ی رایگان مدرسه، و فرهنگی که در آن، معلم‌ها نه فقط آموزش‌دهنده، که حامی و پرورنده‌اند.

در فنلاند، اگر کودکی از خانواده‌ای کم‌سواد بیاید، مدرسه با برنامه‌های ویژه، بخشی از «عقب‌ماندگی فرهنگی» را جبران می‌کند. به‌بیان اقتصادی، نظام آموزشی فنلاند، یک «مالیات تصاعدی بر میراث فرهنگی» وضع کرده است: از آن‌ها که از خانه پرمایه آمده‌اند کم نمی‌گیرد، اما به آن‌ها که از خانه کم‌مایه آمده‌اند، بسیار می‌بخشد.

در مقابل، در کشورهایی مانند آمریکا یا بریتانیا، شکاف عمیق‌تر است. دلیلش، نه الزاماً کیفیت پایین‌تر مدارس، که «تفکیک مسکونی» و «تأمین مالی محلی مدارس» است. وقتی مدارس عمدتاً از مالیات بر املاک محلی تأمین می‌شوند، محله‌های ثروتمند، مدارس ثروتمند می‌سازند و محله‌های فقیر، مدارس فقیر.

فرزند یک پزشک، در مدرسه‌ای درس می‌خواند که بودجه‌اش چندین برابر مدرسه‌ی فرزند یک کارگر است. نابرابری فرصت، پیش از آنکه در عملکرد دانش‌آموز خود را نشان دهد، در آدرس خانه‌اش رمزگذاری شده است.

پرونده‌ی ایران: وراثت تحصیلی در سرزمین کنکور

حال، ایران در کجای این طیف ایستاده است؟ شواهد، تصویری نگران‌کننده ترسیم می‌کنند. پژوهش‌ها با استفاده از داده‌های پیمایش هزینه-درآمد خانوار نشان می‌دهند کشش بین‌نسلی تحصیلی در ایران، به‌طور معناداری بالاتر از میانگین OECD و نزدیک به اقتصادهای با نابرابری بالاست.

سه عامل، این شکاف را در ایران عمیق‌تر می‌کنند. نخست، «سیستم چندگانه‌ی مدارس»: شکاف میان مدارس دولتی عادی، مدارس نمونه‌دولتی، مدارس تیزهوشان و مدارس غیرانتفاعی. ورود به مدارس برتر، نیازمند آزمون‌هایی است که موفقیت در آن‌ها، خود به‌شدت به «سرمایه‌ی فرهنگی» خانواده (کلاس‌های آمادگی، کتاب‌های کمک‌آموزشی و والدین آگاه) وابسته است. فرزند یک استاد دانشگاه، از شش‌سالگی در مسیر تیزهوشان قرار می‌گیرد؛ فرزند یک کارگر، شاید هرگز نام این مدارس را هم نشنود.

دوم، «تورم سایه‌ای آموزش»: گسترش کلاس‌های کنکور، معلم‌های خصوصی و کتاب‌های کمک‌آموزشی گران‌قیمت. این «نظام آموزشی در سایه»، که هزینه‌اش را فقط خانواده‌های مرفه می‌توانند بپردازند، به موتور اصلی بازتولید نابرابری بدل شده است. کنکور، که در تئوری باید مسابقه‌ای عادلانه بر اساس استعداد باشد، در عمل به رقابتی میان کیف پول‌ها تبدیل شده است.

سوم، «کیفیت نابرابر معلم‌ها»: در ایران، توزیع معلم‌های با تجربه و باکیفیت، به نفع مراکز استان‌ها و مناطق برخوردار است. مدارس مناطق محروم، اغلب با کمبود معلم متخصص و باانگیزه روبه‌رو هستند. دانش‌آموزی که پدرش کارگر ساده است، نه‌تنها در خانه از پشتیبانی تحصیلی محروم است، که در مدرسه نیز معلمی کم‌تجربه‌تر دارد. این یعنی محرومیت مضاعف.

آیا می‌توان چرخه را شکست؟

خبر خوب این است که نابرابری فرصت، سرنوشت محتوم نیست. تجربه‌ی کشورهای موفق سه درس برای ایران دارد: نخست، «سرمایه‌گذاری سنگین و هدفمند بر دوران اولیه‌ی کودکی» پیش از آنکه شکاف‌ها عمیق شوند. دوم، «توزیع عادلانه‌ی معلم‌های با کیفیت» از طریق مشوق‌های مالی و مسیر شغلی برای خدمت در مناطق محروم. سوم و شاید مهم‌ترین، «بازطراحی کنکور و نظام گزینش» به‌گونه‌ای که به‌جای سنجشِ «سرمایه‌ی فرهنگی» و «هزینه‌کرد خانواده»، واقعاً «استعداد و تلاش» را اندازه بگیرد.

پرسش آخر را با هم مرور کنیم: آیا مدرسه‌ی ما، پلی است که کودکان را از طبقه‌ی والدینشان فراتر می‌برد، یا سقفی است که ارتفاعش را میراث خانوادگی تعیین می‌کند؟ پاسخ به این پرسش، نه در شعارهای عدالت‌خواهانه، که در ردیف‌های بودجه و جزئیات سیاست‌های آموزشی نهفته است و شاید روزی، پیشرفته‌ترین جوامع، نه آن‌هایی باشند که سریع‌ترین اینترنت یا بلندترین آسمان‌خراش‌ها را دارند، که آن‌هایی که در آن‌ها، «مدرک پدر»، کمترین قدرت پیش‌بینی‌کنندگی را برای «سرنوشت پسر» داشته باشد.

این، بزرگ‌ترین آزمون یک نظام آموزشی عادلانه است. آیا ما از این آزمون سربلند بیرون می‌آییم؟ نمره‌ی ما را نه رتبه‌بندی‌های جهانی، که چشمان کودکانی روشن می‌کند که پشت نیمکت‌های مدارس حاشیه‌ی شهر، هنوز رؤیای پزشک و مهندس شدن را در سر می‌پرورانند.

عصر اقتصاد
دکمه بازگشت به بالا