خانواده زندانیان؛ قربانیان خاموش

مریم غدیرپور
حبس یک سرپرست خانوار، تنها یک مجازات قضایی نیست؛ بلکه تکانهای شدید به ثبات اقتصادی یک واحد اجتماعی است.
در شرایط تورمی ماههای اخیر که قدرت خرید دهکهای پایین و متوسط بهشدت کاهش یافته، خانوادههای زندانیان به دلیل از دست دادن ناگهانی «منبع درآمد اصلی»، آسیبپذیرترین گروه در برابر فقر مطلق هستند.
از منظر کلان اقتصادی، عدم حمایت از این خانوادهها، هزینههای دولت را در بلندمدت بهطرز چشمگیری افزایش میدهد. وقتی یک خانواده تحت فشار معیشتی شدید قرار میگیرد، اولین قربانی آن «سرمایه انسانی» است؛ فرزندان این خانوارها به دلیل فقر، در معرض ترک تحصیل و ورود زودهنگام و کاذب به بازار کار قرار میگیرند. این امر نهتنها چرخهی فقر را بازتولید میکند، بلکه احتمال بزهکاری در نسل بعد را افزایش میدهد.
حمایت اقتصادی از این خانوادهها (از طریق کمکهزینههای معیشتی، مهارتآموزی و تسهیل اشتغال)، در واقع نوعی «سرمایهگذاری پیشگیرانه» است. این حمایتها به جای صرف هزینههای سنگینتر برای مقابله با آسیبهای اجتماعی ناشی از فقر (مانند جرم و جنایت یا نیاز به مراقبتهای بهزیستی)، به حفظ ثبات خانواده کمک میکند.
خانوادههای زندانیان در این روزهای سخت اقتصادی، در سایه سکوت و آسیبهای اجتماعی، با بحرانهای معیشتی و روانی دستوپنج نرم میکنند
در تورم فعلی، هر واحد پولی که برای حفظ معیشت این افراد هزینه شود، مانع از سقوط یک خانواده به زیر خط فقر مطلق شده و از هزینههای آتی درمان، پلیس و نظام قضایی جلوگیری میکند. بنابراین، حمایت از خانواده زندانیان، نه یک اقدام صرفاً خیریه، بلکه ضرورتی برای حفظ تعادل اجتماعی و امنیت اقتصادی پایدار جامعه است.
نگاهی همدلانه به خانواده زندانیان
روز نسیم مهر، فرصتی است تا نگاهی همدلانه به قشری داشته باشیم که بیگناه، بار سنگین مجازات عزیزانشان را بر دوش میکشند. خانوادههای زندانیان در این روزهای سخت اقتصادی، در سایه سکوت و آسیبهای اجتماعی، با بحرانهای معیشتی و روانی دستوپنج نرم میکنند.
عصر اقتصاد، در راستای عمل به مسئولیت اجتماعی خود، بر آن شده است تا در این مناسبت، صدای رسای این قشر کمتر دیدهشده باشد. ما با تمرکز بر مشکلاتِ این خانوادههای صبور، در تلاشیم تا با واکاوی چالشها و پیگیری دغدغههای معیشتی آنان، این واقعیتهای تلخ را به گوش جامعه و مسئولان دولتی برسانیم.
باور داریم که حمایت از خانواده زندانیان، تنها یک اقدام خیرخواهانه نیست، بلکه ضرورتی برای پیشگیری از گسترش آسیبهای اجتماعی است. عصر اقتصاد متعهد است در این مسیرِ دشوار، با انعکاس واقعیتها، پل ارتباطی میان این خانوادههای آسیبپذیر و سیاستگذاران باشد تا گامی عملی برای کاهش رنج آنان برداشته شود.
اگرچه یک روز در سال برای این موضوع تعیین شده، اما مسئولیت اجتماعی در قبال زندانیان و خانوادههای آنان، مسئولیتی همیشگی است. رسانهها، نهادهای مدنی، دانشگاهها و حتی شهروندان عادی میتوانند نقش مؤثری در تغییر نگرش جامعه ایفا کنند؛ نگرشی که بهجای طرد، بر ترمیم و بازسازی بنا شده باشد.
«زندان همسر، حبس خانواده»
«رزیتا. ز» با اشاره زندانی بودن همسرش به عصر اقتصاد گفت: «من رزیتا هستم؛ زنی که این روزها زیر بار سنگین تنهایی و مسئولیت، خرد شدهام. همسرم به دلیل نوسانات شدید اقتصادی و ناتوانی در پاس کردن چکها، اکنون در زندان است و من ماندهام و دو فرزند قد و نیمقد که چشمانتظار پدر هستند.
من تا پیش از پایان جنگ تحمیلی، در مزونی در غرب تهران مشغول به کار بودم و با سختی، چرخ زندگیمان را میچرخاندم؛ اما با تغییر شرایط پس از جنگ و تعدیل نیرو، کارم را از دست دادم.
حالا در این شرایط بحرانی، نه تنها راهی برای تامین نان شب و مایحتاج اولیه فرزندانم ندارم، بلکه تمام فکر و ذکرم چکهای برگشتی همسرم است که هر روز جریمهاش سنگینتر میشود. از سوی دیگر، شرایط سخت اقتصادی باعث شده تا خیرین نیز کمتر توان یاریرساندن داشته باشند و دست ما از هر سو کوتاه بماند.
به عنوان سرپرست خانوار، دیگر توانی برای مقابله با این طوفان ندارم. از «عصر اقتصاد» سپاسگزارم که صدای من و هزاران زنِ شبیه به من است؛ امیدوارم مسئولان صدای استمداد ما را بشنوند و پیش از آنکه این خانوادهها در گرداب فقر مطلق فرو بپاشند، چارهای برای این وضعیت بیاندیشند.»
«پدری که با رفتنش، مرا کشت»
اسمِ من نرگس است؛ دختری که تمام جوانیاش زیر سایهی سنگینِ جرمِ پدر دود شد. آن روز که مأمورها به خانه ریختند و او را بردند، فقط یک زندانیِ معتاد را نبردند؛ آنها روحِ من و مادرم را هم با خود بردند.
سه سال است که نانِ ما با تحقیرِ اطرافیان و ترس از آبروریزی گره خورده است. آنقدر از نگاههای سنگینِ همسایهها و حرفهای درگوشی درباره «دخترِ زندانی» کشیدم که دیگر خودم را نمیشناسم.
حالا که مادرم تصمیم به طلاق گرفته تا شاید کمی نفس بکشد، بارِ این جدایی هم اضافه شده به دردهایم. من از درون فرو ریختهام؛ آنقدر آسیب دیدهام که تنها همدمِ شبهای من، مشتی قرص آرامبخش شده است. بارها به فکرِ پایان دادن به این بازیِ ناعادلانه افتادهام؛ بارها به خودکشی فکر کردهام تا از این قفس خلاص شوم. جرمِ پدر، حالا شده مجازاتِ ابدِ من؛ دختری که هیچگاه طعمِ واقعیِ زندگی را نچشید و در اوجِ آرزوهایش، در باتلاقِ اشتباهاتِ کسی که پدر صدایش میزد، غرق شد. من زندهام، اما هر لحظه دارم جان میدهم.
مشاوره یا یادآوری درد؟
نرگس. د در پاسخ به پرسش عصر اقتصاد مبنی بر اینکه «آیا نهادی یا خیری تا کنون به شما کمک کرده است؟»اذعان کرد: راستش اگر بخواهم صادق جواب بدهم، بله، کمکهایی بوده، اما آنقدر محدود که نتوانسته تغییری در اصل زندگی ما ایجاد کند. ماهی یکبار اداره امور زندانها برای خانواده زندانیان جلسه مشاوره میگذارد. من چندبار شرکت کردم، اما هر بار که وارد آن اتاق میشوم، انگار دوباره به من یادآوری میشود که «دختر زندانی» هستم. دیدن بقیه، شنیدن حرفها و مرور خاطرات، حالم را بدتر میکند تا بهتر؛ برای همین دیگر این جلسات را دوست ندارم و ترجیح میدهم نروم.
در این چند سال، بعضی خیرین محله در حد تأمین مایحتاج روزانه، گاهی سراغمان را گرفتهاند؛ چند بسته مواد غذایی یا کمک نقدی کم. قدردانشان هستیم، اما درد ما خیلی بزرگتر از این است؛ مشکل فقط نان شب نیست، روح ما زخمی است و کسی برای این زخمها برنامهای ندارد.
«نسیم مهر؛ فراتر از نماد، نیازمندِ اقدام»
به بهانه روز «نسیم مهر»، باید به مسئولین گوشزد کرد که حمایت از خانواده زندانیان، بهویژه در پروندههای جرایم غیرعمد، صرفاً یک اقدام خیرخواهانه نیست؛ بلکه یک «سرمایهگذاری راهبردی» برای جلوگیری از فروپاشی بنیان خانواده و پیشگیری از تولید جرم در آینده است. وقتی سرپرست خانوار به دلیل ناتوانی در پرداخت دیون یا چک برگشتی راهی زندان میشود، عملاً جامعه با یک «زنانه شدن فقر» و «بزهکاریِ ناگزیرِ فرزندان» روبروست.
مسئولان عزیز! نگذارید زندانی شدنِ یک فرد، به قیمتِ نابودیِ یک نسل تمام شود. حمایت از این خانوادهها، دیوار دفاعی جامعه در برابر آسیبهای اجتماعی است؛ آن را نادیده نگیرید
راهکار نخست، گذار از «حمایتهای معیشتیِ مقطعی» به «حمایتهای توانمندسازی» است؛ ارائه بستههای معیشتی درد را درمان نمیکند، بلکه باید با ایجاد اشتغال پایدار برای همسرانِ زندانیان و حمایتهای تحصیلی هدفمند از فرزندان، استقلال اقتصادی آنها را حفظ کرد.
دوم، در جرایم غیرعمد، سیاستهای قضایی باید به سمت «جایگزینهای حبس» و «پایش الکترونیک» تغییر جهت دهد تا پیوند عاطفی و تربیتی پدر با خانواده قطع نشود. سوم، نهادهای حمایتی باید به جای برگزاری جلساتِ آسیبزایِ مشاورهای، به سمت «مشاوره درمانیِ در دسترس و تخصصی» حرکت کنند تا سلامت روان این خانوادهها پیش از رسیدن به نقطه خودکشی یا فروپاشی، حفظ شود.
مسئولان عزیز! نگذارید زندانی شدنِ یک فرد، به قیمتِ نابودیِ یک نسل تمام شود. حمایت از این خانوادهها، دیوار دفاعی جامعه در برابر آسیبهای اجتماعی است؛ آن را نادیده نگیرید.








