پارادایم جدید در آمایش سرزمین: عبور از «روستا» به سوی «سکونتگاههای هوشمند»
فرضعلی سالاری؛ کنشگر برنامهریزی و توسعه منطقهای
دهههاست که «توسعه منطقهای» در ایران در چنبره دوگانه «تمرکزگرایی شهری» و «معیشت سنتی روستایی» گرفتار شده است.
در حالی که کلانشهرها زیر بارِ فشارِ جمعیت و بحرانهای زیستمحیطی نفس میکشند، مناطق پیرامونی و سواحلِ ثروتمندِ، یا به انبارِ مواد خام بدل شدهاند و یا با مهاجرتِ نخبگان و تخلیه جمعیتی دستبهگریباناند.
اکنون زمان آن فرا رسیده است که در یک چرخشِ بنیادین، مفهومِ «سکونتگاه» را از «روستایِ وابسته به حمایتهای دولتی» به سمت «سکونتگاههای هوشمند و جایگزین» بازتعریف کنیم.
بنیان این تحول، در «اقتصاد مکانی» نهفته است؛ دانشی که جغرافیا را نه یک مانعِ سر راهِ توسعه، بلکه به مثابه یک «مزیتِ رقابتی» میبیند.
در دنیای امروز که فناوریهای دیجیتال و زنجیرههای ارزشِ جهانی، فاصله فیزیکی را بیمعنا کردهاند، سکونتگاههای پیرامونی نباید منتظرِ رسیدنِ منابع از «مرکز» بمانند؛ بلکه باید خود به «گرههای نوآوری» تبدیل شوند.
مناطقِ مستعد در جنوب ایران نمادِ بارزِ این ظرفیتهایِ رهاشده هستند. این جغرافیا میتواند با اتکا به دسترسیهای استراتژیک، انرژی و نیروی انسانیِ متخصص، به جای تکرار الگوهای فرسوده، میزبانِ سکونتگاههای هوشمندی باشد که بر پایه صنایعِ دانشبنیان، لجستیک مدرن و اقتصاد دریاپایه بنا شدهاند.
این سکونتگاهها، نه روستا به معنای کلاسیک آن هستند و نه شهر به معنای آلوده و متراکمِ آن؛ بلکه «اکوسیستمهایی مولد»اند که در آن هوشمندی، جایگزینِ رانت و مدیریتِ سیستمی، جایگزینِ مداخلاتِ سلیقهای شده است.
تحقق این مهم، نیازمندِ خروجِ دولت از نقشِ «تصدیگر» و ورود به نقشِ «تسهیلگر» است. سیاستگذار باید از ساختنِ فیزیکیِ روستا دست بردارد و بر ساختنِ زیرساختهای اتصال تمرکز کند.
تدوین اطلس ملی ظرفیتها بر اساس منطق اقتصاد مکانی، ایجاد زیرساختهای پرسرعت دیجیتال، حذف موانع بوروکراتیک برای کسبوکارهای بومی و پیوند زدن دانشگاههای منطقهای به صنایعِ بزرگ، شاهکلیدهای این گذار هستند.
فراموش نکنیم که «تابآوری سرزمینی» در گروِ توزیعِ متوازنِ جمعیت و ثروت است. ایرانِ آینده در سایه سارِ توسعه متوازن شکل میگیرد، نه در سایه کلانشهرهایِ در حال انفجار.
گذار به سکونتگاههای هوشمند، یک انتخابِ سیاسی یا اقتصادیِ صرف نیست؛ یک «ضرورتِ ملی» برای بقا و شکوفایی است.
زمان آن رسیده است که عینکِ تمرکزگرایی را برداریم و به ایران، به مثابه شبکهای از فرصتهای متصل در «پهنه سرزمین» نگاه کنیم. مکان، دیگر جغرافیا نیست؛ مکان، سرمایه است.

