کیش؛ خاموشی در سایه آتش
دکتر سید محمدرضا حسینی علی آباد – رئیس مرکز تحقیقاتی و عملیاتی توسعه تجارت فروش و صادرات
جنوب میسوزد و دودش تا چشمهای خسته جزیره میرسد؛ کیش اما نه در خط مقدم آتش، که در پستوی فراموشی، آرامآرام جان میدهد.
روزگاری نهچندان دور، نام کیش تداعیگر گریز از دلواپسیهای سرزمین اصلی بود؛ مسافری که پا به فرودگاهش میگذاشت، گویی از پوسته سنگین اخبار و هیاهو بیرون میلغزید و به جهانی پا مینهاد که در آن، تنها دغدغه، انتخاب میان ساحل مرجانی و کافهای روبهروی غروب بود.
اما امروز همان فرودگاه، با سالنهای نیمهخالی و پروازهایی که بیش از مسافر، بارِ تردید حمل میکنند، به محوطهای برای وداع بدل شده؛ وداع با تصویری که از کیش در حافظه جمعی ایرانیان نقش بسته بود و اکنون در برابر تلاطمهای منطقهای، چون سرابی رنگباخته است.
جنگ که در افق جنوب شعله کشید، نخستین لرزه بر ستونهای شکننده اقتصاد گردشگری جزیره افتاد؛ اقتصادی که سالها نه بر بنیاد تولید و فرهنگ، که بر چرخش موقت مسافرانی استوار بود که برای خرید، تفریح و گریز از روزمرگی میآمدند.
اکنون آن مسافران رفتهاند و آنچه باقی مانده، پوستهای است از یک رونق گذشته؛ هتلهایی که لابیهای مرمرینشان با سکوت آمیخته و پذیرشگرانشان به جای خوشآمدگویی، به فهرست تعدیل نیرو فکر میکنند.
در راهروهای همان هتلها، کارکنانی که روزگاری لبخند حرفهای بر لب داشتند، حالا کیفهای خود را با دستهایی میبندند که از بیکاریِ پیشرو میلرزد. مدیرانی که تا دیروز از اشغال صددرصدی اتاقها میگفتند، امروز در جلسات خصوصی، از کاهش بیسابقه درآمد و ضررهای انباشته سخن میگویند؛ بیآنکه هیچ راه فراری جز انتظار برای پایان جنگی که معلوم نیست کی به پایان برسد، پیش رویشان باشد.
کسبوکارهای گردشگری اما روایت تلختری دارند؛ آنها که سرمایه اصلیشان نه ملک و مستغلات، که «حضور مسافر» بود، اکنون در آستانه فروپاشیاند.
رستورانهای ساحلی که روزگاری بوی غذاهای دریاییشان با صدای موج درمیآمیخت، حالا آشپزخانهشان خاموش است و پیشخدمتهایشان پراکنده. غرفههای صنایعدستی، آژانسهای گردشگری، کرایهدهندگان دوچرخه و خودروهای تفریحی، راهنمایان تور، عکاسان ساحلی، خدمهٔ قایقهای تفریحی؛ همگی در یک صف طولانی از تعدیل و تعطیلی ایستادهاند.
تعدیل نیرو در جزیرهای که روزگاری مقصد اشتغال فصلی هزاران جوان از سراسر ایران بود، حالا به موجی از بازگشتهای تلخ بدل شده است؛ آدمهایی که با امید به کیش آمده بودند و با دستان خالی و دلهایی سنگین، از همان فرودگاهی خارج میشوند که روزی دروازه آرزوهایشان بود.
در این میان، پروژههای نیمهتمام، چون اسکلتهایی برهنه در برابر آفتاب تند جنوب ایستادهاند و روایتگر خاموشِ بیاعتمادی به آیندهاند. برجهایی که قرار بود خط افق جزیره را دگرگون کنند، حالا با پنجرههای بیشیشه و بتونهای خاکخورده، به مجسمههایی از رکود بدل شدهاند.
هتلهای در حال ساخت، با داربستهایی که زنگار بستهاند، نه نشانه پیشرفت، که گواهِ توقفاند. سرمایهگذارانی که سالها پیش با وعدههای درخشان به کیش آمدند و زمینها و مجوزها را خریدند، اکنون نه میتوانند ادامه دهند، نه میتوانند عقب بکشند؛ در برزخی میان تعهدات قانونی، بدهیهای بانکی و امیدی که هر روز کمرنگتر میشود، سرگرداناند.
آنها سالهاست منتظر تعیین تکلیف داراییهایشاناند؛ اما در غیاب شفافیت مدیریتی و ثبات منطقهای، هر تصمیمی به تعویق میافتد و هر روزِ انتظار، هزینهای تازه بر دوش سرمایهای میگذارد که دیگر به این جزیره امیدی ندارد.
رنج مضاعف اما آنجاست که کیش در این بحران، حتی سوژه توجه ملی هم نیست. وقتی اخبار جنگ فضا را پر میکند، چه کسی به جزیرهای فکر میکند که در سکوتی ممتد فرورفته و مردمانش بیهیاهو در حال از دست دادن شغلها، پساندازها و امیدهایشاناند؟ کیش، بهرغم آن همه سرمایهگذاری و تبلیغ، نتوانست بهقدر کافی عمق پیدا کند تا در روزهای سخت، چیزی برای چنگانداختن داشته باشد؛ نه صنعتی مولد، نه کشاورزی پایدار، نه فناوریای که وابسته به جغرافیای گردشگری نباشد.
همهچیز بر این فرض بنا شده بود که صلح، همیشگی است و مسافر، همیشه میآید. اما تاریخ نشان داد که این فرضها در منطقهای که کیش در آن نفس میکشد، چقدر سستاند.
آنچه امروز از کیش میبینیم، آیینهای است از سیاستهای توسعهای که ظاهر را بر عمق ترجیح دادند؛ ویترینها را چیدند، اما بنیادها را نساختند. وقتی نخستین طوفان منطقهای وزید، همان ویترینها شکستند و آنچه پشت شیشهها بود، جز خلأ و بیبرنامگی نبود.
کیش در اغماست؛ نه آن خاموشیِ پیش از طلوع، بلکه آن سکوت سنگینی که پس از فروریختن یک سازه بیپایه بر فضا حاکم میشود. و در این خاموشی، صدای کارگر اخراجشدهای که چمدانش را میبندد، صدای سرمایهگذاری که پشت تلفن با وکیلی درباره قراردادهای معلق حرف میزند و صدای هتلداری که فهرست تعدیل را مرور میکند، هیچکدام به گوش کسی نمیرسد. چون جنگ، همیشه بلندتر از این صداها بوده است.




