باید یک جای کار بلنگد تا چشم نخوریم
راضیه حسینی
استاندار تهران: «در جنگ ۴۰ روزه، حداقل زمان از قطع برق تا وصل آن ۵۲ دقیقه بود.»
به نظرم در ژن بعضی از ما ایرانیها یک چیزی نهفته است که در شرایط سختی بیشتر خودش را نشان میدهد و یکهو شکوفا میشوند.
مثل تیم ملی فوتبال. هر وقت با تیمی راحت و نهچندان قوی مسابقه دارند، با توپ وسطی بازی میکنند و میانهی کار یادشان میافتد که باید فوتبال هم بازی کنند و لااقل نبازند، که گاهی دیر میشود و میبازند، اما وقتی با تیم قدر و قوی رخبهرخ میشوند، یکهو اوج میگیرند و انواعواقسام حرکات سوباسایی را انجام میدهند، درست است که باز هم ممکن است ببازند و باز همه بگویند «اگه اینقدر خوب بلدن بازی کنند، چرا مسابقهی قبلی رو باختند؟» اما مهم این است که نشان دادند گاهی خوب بلدند چه کنند، ولی باید بخواهند!
مسئولان ما هم چنین ژنی دارند، یعنی گاهی خوب بلدند، ولی مهم این است که بخواهند. الان و در شرایط صلح، مثل اینکه خیلی نمیخواهند، یا لزومی به این کار نمیبینند. بالاخره مردم باید یک چیزشان کم و کسر باشد، نمیشود همه چیز روی روال پیش برود، بعد خودمان، خودمان را چشم میزنیم.
شرایط جنگی اسمش مشخص است، جنگ است و همه چیز روی هوا، در این شرایط اگر برق زودتر از حالت معمول بیاید مشکلی نیست، بالاخره یک جای دیگر میلنگد و مسئولان خیالشان راحت است که به ما زیادی خوش نمیگذرد، اما در شرایط صلح ممکن است باوصل بودن، یا کمتر از حالت عادی قطعی برق، زیادی بهمان خوش بگذرد و از شدت خوشی اوور دوز کنیم. آن وقت چه کسی جوابگو خواهد بود؟
مسئولان برای جلوگیری از این مشکل، همواره سعی کردهاند کاری کنند یک یا چند چیز حسابی بلنگد تا ما احساس خوشیمان زیادی نشود.
حالا هم وقتی صلح است و خبری از بمب و موشک نیست، پس میروند سراغ برق، آب، گاز و البته، بنزین. اگر اینها درستوحسابی جواب نداد گزینههای دیگری مثل حذف کالابرگ، حذف یارانه، حتی شاید حذف حقوق هم میتواند در دستور کار قرار بگیرد. خدا را شکر در این زمینه تنوع بالایی از گزینهها وجود دارد و مشکلی برای انتخاب نیست!
