تاب کدام آوری؟
راضیه حسینی
اژهای: «باید تابآوری مردم بالاتر برود.»
دیگر جا دارد بپرسیم تاب کدام آوری آقای اژهای؟ ما که از بس تاب آوردهایم، دیگر یادمان نمیآید سرسره و الاکلنگ و باقی وسایل چه شکلی بودند. کل زندگی ما در تابآوردن خلاصه شده است.
چطور بود، شوخیمان را میگویم، موجبات خندهتان را فراهم کرد؟ خیلی بیمزهایم؟ شاید باورتان نشود؛ ولی در این شرایط، و دقیقاً در حالت تابآوری، مغزمان بیشتر از این کار نمیکند.
ما هر روز صبح روی تاب زندگی مینشینیم و مشکلات ما را هول میدهند به جلو، آنقدر شدید و پرقدرت که گاهی زیادی پرت میشویم بالا، از آسمان گذر میکنیم، یک دور جد و آبادمان را در آن دنیا میبینیم و بعد میآییم سر جایمان. هر بار هم شدت و قدرت هول دادن مشکلات، بیشتر میشود و برایمان گرانتر درمیآید.
هر بار بیشتر از قبل میترسیم این دفعه تاب آخر باشد و دیگر نتوانیم تاب بیاوریم، ولی آنقدر پوستکلفتیم که باز هم فردا مینشینیم، و باز هم وقتی مشکلات میگویند: «آمادهای» سری به نشانهی تأیید تکان میدهیم و میرویم هوا.
به نظرتان تا کجا میتوانیم دوام بیاوریم؟ اصلاً شما تا کجا دوست دارید برویم؟ از این هم بالاتر و هواتر؟ میخواهید کلاً روی زمین نیاییم و همانطور پادرهوا زندگی کنیم؟ میخواهید این بار چند تا مشکل چغر بد بدن برایمان بفرستید تا بیشتر هولمان بدهند شاید کلاً از جو زمین خارج شویم و یک سیارهی جدید پیدا کنیم
کاش لااقل آخر و انتهای این تابآوری را مشخص میکردید. مثلاً میگفتید تا این جا دیگر بس است و از آن بیشتر نمیشود. کاش میگفتید مردم زیادی تاب آوردهاند، دیگر نوبت ماست که کمی تاب بیاوریم. اصلاً این هم نه. فقط میگفتید تلاش میکنید مردم کمتر به هوا بروند. همین هم برای ما کافی بود. همین هم به ما انگیزه میداد.
میدانستیم قرار نیست اوضاع بهتر شود، ولی لااقل میفهمیدیم میفهمید. دلمان خوش میشد به اینکه مسئولان هر روز تابآوری ما را میبینند و درک میکنند از این بیشتر هیچ تابی طاقت ندارد.
خودتان تابهحال از این تابها استفاده کردهاید؟ به هوا رفتهاید؟ آنقدر بهتان سخت گذشته است که اموات را به چشم دیده باشید؟ حتی احوالپرسی و گفتوگو هم با آنها داشته باشید؟ آنقدر به هوا رفتهاید که دیگر زمین سفت را نبینید و از دیدتان خارج شود؟ شاید بد نباشد یکبار همراه ما تاب سوار شوید و ببینید چه حالی دارد!






