پایان نفت، پایان معادلات؛ جهان غرب در طوفان فروپاشیِ انرژی
علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
در دنیایی که اقتصاد آن بر روی لایههای نفتگونهی زیرِ زمین، بنا شده است، اتمام ذخایر نفتی، دیگر یک نظریهی علمی دور از دسترس نیست، بلکه یک “سناریوی راهبردی بحرانزا”ست که نقشهی قدرت جهانی را بازنویسی میکند.
اگر چنین افولی در میانهی جنگی تمامعیار میان ایران و آمریکا رقم بخورد، جهان غرب با “شوکی بینظیر” در تاریخ اقتصاد مدرن مواجه خواهد شد. در این یادداشت، تبعات این رخدادِ همزمان را برای آمریکا و اروپا، با نگاهی فراتر از اعداد، واکاوی میکنیم.
۱. آمریکا؛ از “جزیرهی امن” تا “گرداب تورم”
برخلافِ تصور رایج، ایالات متحده بهلطف انقلاب شیل، از یک واردکننده به صادرکنندهی خالص نفت تبدیل شده است؛ این مزیت ساختاری، بهمعنای “جزیرهای امن در برابر طوفان” نیست، اما به آمریکا “بالشی نسبی” برای جذب شوک میدهد.
بااینحال، “مصونیت مطلق” یک توهم است؛ آمریکا بخشی از یک بازار جهانی بههمپیوسته است و قیمتهای سوخت، مطابق نرخهای جهانی، تعیین میشوند. افزایشِ ۳۰ تا ۴۰ درصدیِ قیمت بنزین در پی بحران، بهمعنای کاهش محسوس قدرت خرید خانوارهاست و فشار سیاسی سنگینی را بر دولت آمریکا، بهویژه در آستانهی انتخابات، تحمیل خواهد کرد؛ شاید مهمتر از آن، این بحران، فدرال رزرو را در “تنگنای تاریخی” قرار میدهد: از یکسو، تورم ناشی از انرژی، بانک مرکزی را به افزایش نرخ بهره سوق میدهد و از سوی دیگر، رکود قریبالوقوع، نیازمند کاهش نرخ است. اقتصاددانانی چون “نوریل روبینی” هشدار میدهند که تکرار اشتباه دههی ۱۹۷۰، که تورم را با سیاستهای انبساطی تشدید کرد، میتواند فاجعهبار باشد.
۲. اروپا؛ قربانیِ انفعال در میدان نبرد انرژی
اگر آمریکا در این میدان، “مجروح سرپا” باشد، اروپا “برهنهترینِ بازیکنان” این بازی است. وابستگیِ شدید اروپا به واردات انرژی، بهویژه گاز طبیعی و فقدان منابع داخلیِ قابلتوجه، آن را بهشدت در برابر نوسانات قیمت و اختلال در عرضه، آسیبپذیر کرده است. مدلهای اقتصادی نشان میدهد که افزایش قیمت نفت تا ۱۰۸ دلار در هر بشکه، میتواند نیمدرصد از تولید ناخالص داخلیِ اروپا را بتراشد و تورم را تا یک درصد افزایش دهد؛ این یعنی “رکود تورمی” در قلب اروپا.
در چنین سناریویی، کشورهای صنعتی اروپا، از جمله آلمان و ایتالیا که ستونهای اقتصاد این قاره هستند، با انقباض شدید فعالیتهای صنعتی مواجه میشوند. در این میان، بریتانیا که بهشدت به نیروگاههای گازی متکی است، بیش از دیگران در معرض خطر است؛ بهگونهای که صندوق بینالمللیِ پول هشدار داده که اقتصاد این کشور در برابر افزایش قیمت گاز، “بهشدت آسیبپذیر” است؛ مضاف بر این، اختلال در حملونقل کودهای شیمیایی از تنگهی هرمز، مستقیماً امنیت غذاییِ اروپا را تهدید میکند و موجی از تورم مواد غذایی را بههمراه خواهد داشت.
۳. بازیِ برندگان و بازندگانِ جدید
این بحران، معادلات قدرت را نیز تغییر میدهد. در حالی که اروپا و آسیا درگیر تورم و رکودند، کشورهای صادرکنندهی انرژی مانند نروژ، کانادا و حتی روسیه، از افزایش سرسامآور قیمتها منتفع میشوند. این یک “انتقال ثروت عظیم” از مصرفکنندگان غربی به تولیدکنندگان نفت است.
نتیجهگیری
اتمام ذخایر و بحران انرژی، بهویژه در تقابل با ایران، غرب را در موقعیتی بیسابقه قرار میدهد: “تورم مهارناپذیر، رکود فراگیر و بحران ژئوپلیتیکی همزمان”. آمریکا با هزینههای سنگین سیاسی و کاهش قدرت خرید شهروندان مواجه است، اما اروپا با تهدیدی وجودی روبهروست که میتواند زیرساختهای صنعتی و رفاه اجتماعی آن را برای نسلها، متزلزل کند. این جنگ، دیگر صرفاً بر سرِ مرزهای جغرافیایی نیست؛ بلکه بر سرِ بقای یک سبک زندگیِ وابسته به نفت است.






