وقتی بیکاری و تورم از هم طلاق میگیرند؛ سرنوشت منحنی فیلیپس در جهانِ بیمرز
علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
در سال ۱۹۵۸، یک اقتصاددان نیوزیلندی به نام ویلیام فیلیپس، رابطهای را کشف کرد که بعدها به سنگبنای سیاستگذاری پولی در سراسر جهان بدل شد: هرگاه بیکاری پایین میآمد، دستمزدها و متعاقب آن تورم، بالا میرفت و برعکس؛ این رابطهی معکوس، که به «منحنی فیلیپس» شهرت یافت، برای دههها همچون قطبنمایی در دست بانکهای مرکزی بود؛ سیاستگذار میدانست که اگر میخواهد تورم را مهار کند، باید بهایش را با افزایش بیکاری بپردازد و اگر میخواهد اشتغال را بالا ببرد، باید تورم را تحمل کند؛ انتخابی تلخ، اما قابل پیشبینی.
اما از اوایل دههی ۲۰۰۰، این قطبنما شروع به چرخشهای عجیبی کرد؛ در بسیاری از اقتصادهای پیشرفته، بیکاری کاهش یافت، اما تورم، برخلاف انتظار، سرکش نشد؛ گویی رابطهی قدیمی از کار افتاده، یا دستکم بسیار ضعیفتر از گذشته شده است. اقتصاددانان پرسیدند: شیب منحنی فیلیپس چه شده است؟ و حالا، پس از دو دهه پژوهش، انگشت اتهام بهسوی یک متهم اصلی نشانه میرود: جهانیشدن.
کالبدشکافی یک رابطهی ازدواجسفید
برای درک ماجرا، باید ابتدا بفهمیم منحنی فیلیپس چرا اصلاً کار میکرد؛ منطق کلاسیک ساده بود: وقتی اقتصاد داغ میشود و بیکاری پایین میآید، کارگران قدرت چانهزنی بیشتری برای افزایش دستمزد پیدا میکنند؛ بنگاهها نیز، برای جبران افزایش هزینهی دستمزد، قیمت کالاها را بالا میبرند؛ این مارپیچ دستمزد-قیمت، تورم را میآفریند. برعکس، در رکود، بیکاری بالا دستمزدها را مهار میکند و تورم فروکش مینماید.
اما این منطق، یک فرض کلیدی داشت: اقتصاد، بسته است؛ یعنی کارگران فقط با کارگران داخلی رقابت میکنند و بنگاهها فقط با بنگاههای داخلی. جهانیشدن، این فرض را متلاشی کرد.
سه ضربهای که جهانیشدن بر پیکر منحنی فیلیپس وارد کرد
جهانیشدن از سه کانال، شیب منحنی فیلیپس را کاهیده است.
کانال نخست: ارتش ذخیرهی جهانی کار. در اقتصاد بسته، کاهش بیکاری داخلی بهمعنای کمیابشدن نیروی کار و افزایش دستمزدها بود؛ اما در اقتصاد باز، بنگاهها میتوانند تولید را به چین، ویتنام، یا بنگلادش منتقل کنند؛ جایی که صدها میلیون کارگر آمادهی کار با دستمزدی کسری از دستمزد داخلی هستند. ورود چین به سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱، بهتنهایی، میلیونها کارگر را به بازار کار جهانی تزریق کرد؛ این «ارتش ذخیرهی کار»، قدرت چانهزنی کارگران در کشورهای پیشرفته را بهشدت کاهش داد؛ حتی وقتی بیکاری در آمریکا یا اروپا پایین میآمد، کارگران میدانستند که کارخانه میتواند به آن سوی مرزها کوچ کند؛ پس افزایش دستمزد، حتی در بیکاری پایین، مهار شد.
کانال دوم: زنجیرههای تأمین جهانی و فشار رقابتی بر قیمتها. امروزه، یک کالای نهایی، حاصل همکاری دهها کارخانه در چندین کشور است. قطعات در جایی ساخته میشوند، مونتاژ در جایی دیگر و بستهبندی در جایی دیگر. این زنجیرهی جهانی، رقابت را بهشدت افزایش داده است. اگر یک تأمینکننده قیمت را بالا ببرد، خریدار بلافاصله به تأمینکنندهای در کشوری دیگر رو میکند. این فشار رقابتی، توان بنگاهها برای انتقال افزایش هزینهها به مصرفکننده را محدود میکند؛ بهزبان فنی، مارکآپها کاهش مییابد و تورم، حتی در شرایط داغِ بازار کار، مهار میشود.
کانال سوم: سیاست پولیِ بهگروگانگرفتهشده. در جهانِ بههمپیوسته، بانکهای مرکزی تنها بازیگران صحنه نیستند. اگر فدرال رزرو بخواهد برای مهار تورم، نرخ بهره را بالا ببرد، اما بانک مرکزی اروپا یا ژاپن نرخها را پایین نگه دارند، سرمایهها سرازیر میشوند، نرخ ارز تغییر میکند و اثر سیاست پولی خنثی میشود؛ این هماهنگی ناخواستهی جهانی، دست بانکهای مرکزی را برای مدیریت چرخهی تجاری میبندد و رابطهی بیکاری-تورم را مبهمتر میکند.
شواهد: عددها چه میگویند؟
پژوهشهای تجربی، این روایت را تأیید کردهاند. مطالعهای در صندوق بینالمللی پول نشان داد که در اقتصادهای بازتر (با سهم بالاتر تجارت از تولید ناخالص داخلی)، شیب منحنی فیلیپس بهطور معناداری کمتر است. پژوهش دیگری در بانک تسویهی بینالمللی دریافت که ادغام در زنجیرههای ارزش جهانی، حساسیت تورم به بیکاری داخلی را تا حدود یکسوم کاهش داده است. بهبیان ساده، تورم امروز، دیگر فقط داستان داخلی نیست؛ داستانی جهانی است.
اما داستان به همین سادگی هم نیست. همهگیری کرونا و بحران زنجیرههای تأمین، نشان داد که جهانیشدن، شمشیری دو لبه است؛ همانطور که جهانیشدن میتواند تورم را مهار کند، ازهمگسیختگی زنجیرههای تأمین نیز میتواند به تورمِ ناگهانی و مهارناپذیر بینجامد. در ۲۰۲۱-۲۰۲۲، وقتی بنادر چین قرنطینه شدند و کانتینرها در بندرگاهها انبار شدند، تورم در آمریکا و اروپا، پس از دو دهه خواب، ناگهان سربرآورد؛ گویی روح منحنی فیلیپس بازگشته بود.
درسهایی برای سیاستگذار
جهانیشدن، منحنی فیلیپس را نکشته، بلکه آن را پیچیدهتر و غیرقابل پیشبینیتر کرده است؛ سیاستگذار پولی امروز، نمیتواند فقط به نرخ بیکاری داخلی نگاه کند؛ باید زنجیرههای تأمین جهانی، تنشهای ژئوپلیتیک و سیاستهای پولی شرکای تجاری را نیز رصد نماید. همچنین، در دوران «نزدیکسازی(Friendshoring)» و بازگشت تولید به داخل، ممکن است دوباره شیب منحنی فیلیپس افزایش یابد و رابطهی قدیمی، تا حدی احیا شود.
پرسش آخر را با هم مرور کنیم: در جهانی که یک کارگر ویتنامی، یک کارگر آمریکایی را مهار میکند و یک قرنطینه در شانگهای، تورم در لندن را بالا میبرد، آیا منحنی فیلیپس هنوز هم قطبنمای قابلاعتمادی است؟ پاسخ، شاید این باشد: قطبنما هنوز کار میکند، اما شمالِ مغناطیسیاش، دیگر در داخل مرزها نیست. در جهانی بیمرز، راهنمای تورم را باید در نقشهای به وسعت کرهی زمین جستوجو کرد.
برچسب:
، منحنی فیلیپس، جهانیشدن، تورم، بیکاری، زنجیرههای تأمین جهانی، رقابت بینالمللی، شیب منحنی، سیاست پولی، چانهزنی دستمزد، ارتش ذخیرهی کار، مارکآپ، اقتصاد باز، نزدیکسازی، تجارت جهانی، نرخ ارز، بانک مرکزی، چرخهی تجاری، ادغام اقتصادی، بازار کار، تورم وارداتی
