دلار: 230,395 تومان
یورو: 266,180 تومان
پوند انگلیس: 310,380 تومان
درهم امارات: 63,070 تومان
یوان چین: 34,610 تومان
دینار بحرین: 612,150 تومان
دینار کویت: 746,750 تومان
ریال عربستان: 61,590 تومان
دینار عراق: 147.9 تومان
لیر ترکیه: 4,825 تومان
ین ژاپن: 149,700 تومان
طلا 18 عیار: 23,209,800 تومان
انس طلا: 989,274,658.9 تومان
مثقال طلا: 100,748,000 تومان
طلا 24 عیار: 31,011,900 تومان
طلا دست دوم: 22,949,021 تومان
نقره 925: 461,354 تومان
سکه گرمی: 33,000,000 تومان
نیم سکه: 118,000,000 تومان
ربع سکه: 62,000,000 تومان
سکه بهار آزادی تک فروشی: 227,590,000 تومان
آلومینیوم: 589,850,000 تومان
مس: 2,562,998,360 تومان
سرب: 354,094,240 تومان
نیکل: 3,177,694,440 تومان
قلع: 11,952,662,205 تومان
روی: 660,773,000 تومان
گاز طبیعی: 506,892.1 تومان
بنزین: 557,189.7 تومان
نفت خام: 24,291,005.6 تومان
گازوییل: 339,855,664.5 تومان
نفت اپک: 28,363,928.4 تومان
اتریوم: 361,583,177.76 تومان
بیت کوین: 11,030,333,846.4 تومان
دلار: 230,395 تومان
یورو: 266,180 تومان
پوند انگلیس: 310,380 تومان
درهم امارات: 63,070 تومان
یوان چین: 34,610 تومان
دینار بحرین: 612,150 تومان
دینار کویت: 746,750 تومان
ریال عربستان: 61,590 تومان
دینار عراق: 147.9 تومان
لیر ترکیه: 4,825 تومان
ین ژاپن: 149,700 تومان
طلا 18 عیار: 23,209,800 تومان
انس طلا: 989,274,658.9 تومان
مثقال طلا: 100,748,000 تومان
طلا 24 عیار: 31,011,900 تومان
طلا دست دوم: 22,949,021 تومان
نقره 925: 461,354 تومان
سکه گرمی: 33,000,000 تومان
نیم سکه: 118,000,000 تومان
ربع سکه: 62,000,000 تومان
سکه بهار آزادی تک فروشی: 227,590,000 تومان
آلومینیوم: 589,850,000 تومان
مس: 2,562,998,360 تومان
سرب: 354,094,240 تومان
نیکل: 3,177,694,440 تومان
قلع: 11,952,662,205 تومان
روی: 660,773,000 تومان
گاز طبیعی: 506,892.1 تومان
بنزین: 557,189.7 تومان
نفت خام: 24,291,005.6 تومان
گازوییل: 339,855,664.5 تومان
نفت اپک: 28,363,928.4 تومان
اتریوم: 361,583,177.76 تومان
بیت کوین: 11,030,333,846.4 تومان
  کد خبر: 280902146611
جامعه و فرهنگروزنامهطنزفرهنگ و هنر

اگر شاعران بزرگ زنده می‌شدند

وزارت ارشاد: «کتاب شعر شفیعی کدکنی را به چند نفر از اهالی شعر داده‌ایم تا بخوانند و نظرشان را بگویند.»

راضیه حسینی

وزارت ارشاد مقتدرانه بر این باور است که کدکنی و حدادیان نداریم، همه در پیشگاه ممیزی یکی هستند و باید «اهالی محترم شعر» نظر بدهند. در واقع اگر همین الان سعدی، حافظ، مولانا و فردوسی با هم زنده شوند و کتاب در دست، به وزارت ارشاد مراجعه کنند، باز هم اهالی شعر باید درباره‌ی کتاب‌های‌شان نظر بدهند.

بیایید به نوبت ورود شاعران بزرگ ایران را به وزارت ارشاد بررسی کنیم:

وقتی سعدی وارد شود:

اهالی شعر: «کتاب گلستان و بوستان شما را پیش از ورودتان مطالعه کردیم. به هیچ وجه قابل انتشار نیستند، مگر این‌که مناطق هایلات شده را حذف کنید.

جناب سعدی به کتابی که تقریباً بیش از نصف صفحاتش هایلات زرد فسفری شده نگاه می‌کند و می‌گوید:«گلستانی تصنیف کردم که باد خزان را بر ورق او دست تطاول نیافت و گردش زمان عیش ربیع آن را  به طیش خریف مبدل نکرد، ولی افسوس که ندانستم سرانجام وزارت ارشادی زاییده خواهد شد که گلستان من را به شوره‌زار تبدیل خواهد کرد.»

اهالی شعر زمزمه‌وار در گوش یکدیگر گفتند:« چی گفت؟»

یکی از اهالی گفت:«نمی‌دونم. من فقط آخرشو فهمیدم که یه چیزی راجع به ما بود.»

یکی دیگر از اهالی گفت: «ولش کن. سر تکون می‌دیم، بعدشم می‌گیم بفرمایید اتاق بعدی.»

اهالی همگی سرتکان دادند و سعدی را به اتاق بغلی هدایت کردند.

پس از آن جناب حافظ وارد شد.

اهالی: «از شما با  این محاسن بعید است که این‌قدر به دنبال می‌گساری و می‌خواری باشید، استاد. به نظرمان علاوه بر این‌که تمامی کلمات حاوی «می» رو باید حذف کنید، لازم است خودتان را در سریع‌ترین زمان به کمپ ترک «می» هم معرفی کنید.»

حضرت حافظ: «اجازه بدهید شما را به شنیدن یک رباعی از جناب خیام عزیز دعوت کنم. ایشان می‌فرماید:

«گر می نخوری طعنه مزن مستان را/ بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که می می‌نخوری/ صد لقمه خوری که می غلام است آن را»

اهالی شعر: «جناب خیام کجا تشریف دارند؟ ایشون کلاً ممیزی هستند و حق انتشار هیچ مطلبی ندارند.»

حضرت حافظ زیر لب زمزمه می‌کند: «فلک به مردم نادان دهد زمام مراد» و از اتاق خارج می‌شود.

جناب فردوسی با اسبی سفید وارد می‌شود و اهالی کمی می‌گرخند، ولی از آن‌جایی که وظیفه‌ی خود را مقدم بر هر چیزی می‌دانند  بر خودشان مسلط می‌شوند و می‌گویند: «لطفاً زن‌ها و مردهای شاهنامه را از هم جدا کنید و کلاً کتاب را به دو قسمت زنانه مردانه تقسیم کنید. اختلاط مؤنث و مذکر در کتاب شما مشکل‌ساز است.»

فردوسی برآشفت و گفت: «به گیتی مرا نیست کس هم‌نبرد/ ز رومی و توری و آزادمرد.»

یکی از اهالی گفت: «آها، ببینید. مثلاً همین جا. این توری کیه؟ مخفف توران دخته دیگه، درسته؟ خب ایشون نباید کنار مردی که کلاً آزاده بمونه. متوجه عرایض بنده می‌شید؟»

می‌گویند از آن روز به بعد دیگر کسی فردوسی را ندید. تعدادی او را در بیابان‌ها دیده‌اند که مشغول حرف زدن با خودش بود.

و اما بشنوید از جناب مولانا که اصلاً اجازه‌ی ورود به وزارت ارشاد را نیافت، چون گفت یا با شمس می‌آید یا اصلاً نمی‌آید. مسئولان وزارت هم که فقط به اجرای درست وظیفه‌شان فکر می‌کنند و بس. به همین دلیل از حضور وی ممانعت به عمل آوردند، و مثنوی معنوی برای همیشه به خاطره‌ها پیوست.

عصر اقتصاد
دکمه بازگشت به بالا