علیرضا محمودی فرد؛ پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
همیشه گفته شده تورم گرگ است، اما اگر اقتصاد شبیه بدن انسان باشد، تورم نقش تب را بازی میکند؛ تبِ صفر یعنی مرگ، تبِ چهل درجه هم یعنی نیاز به اورژانس برای ممانعت از کما.
مسئله این نیست که تورم را به صفر برسانیم، بلکه یافتن «دمای بهینهای» است که در آن، چرخهای اقتصاد بدون لرزش بچرخند؛ پرسش کلیدی امروز اقتصاد ایران و جهان این است: مقدار بهینهی درصد تورم کجاست؟
اجازه دهید از یک اشتباه رایج شروع کنیم: تورم صفر درصد نه ممکن است، نه مطلوب. اقتصادهای پیشرفته تجربه کردهاند که تورم نزدیک به صفر، با خطر «نزول قیمتی» یا کاهش سطح عمومی قیمتها همراه است؛ کاهش قیمت هم به همان اندازهی افزایش افسارگسیختهی آن خطرناک است؛ سرمایهگذاری را میکشد، بدهی واقعی را سنگین میکند و انتظار کاهش بیشتر قیمت، مصرف را متوقف میسازد.
از سوی دیگر، تورم بالای دو رقمی هم تمام قراردادهای اقتصادی را بیاعتبار میکند؛ در آن وضعیت، پول دیگر کارکردِ ذخیرهی ارزش را از دست میدهد، پساندازها نابود میشوند و سرمایه از تولید بهسمت سفتهبازی فرار میکند؛ اما میان این دو قطب، منطقهای بهنام «ناحیهی طلایی تورم» وجود دارد.
بر اساس انبوهی از پژوهشهای تجربی روی بیش از صد کشور در پنجاه سال گذشته، محدودهی ۲ تا ۴ درصد تورم سالانه، بهعنوان «مقدار بهینه» شناخته میشود؛ اما چرا این عدد خاص؟ سه دلیل دارد:
دلیل اول: چسبندگی دستمزدها و قیمتها
در دنیای واقعی، کاهش دستمزد اسمی تقریباً غیرممکن است؛ کارگران با کاهش حقوق موافقت نمیکنند، حتی اگر بهرهوری کاهش یافته باشد؛ تورم اندک (مثلاً ۳ درصد) اجازه میدهد دستمزدهای حقیقی بدون کاهش دستمزد اسمی، تعدیل شوند؛ این ویژگی «روغن چرخهای بازار کار» است.
دلیل دوم: حاشیهی امنیت در برابر رکود
اگر تورم صفر باشد، بانک مرکزی برای تحریک اقتصاد در زمان رکود، نمیتواند نرخ بهره را به زیر صفر ببرد (نرخ بهرهی منفی دردسرهای خود را دارد)؛ تورم مثبت ۲ تا ۳ درصد، فضایی برای کاهش نرخ بهرهی حقیقی بدون عبور از صفر فراهم میکند.
دلیل سوم: رفتار انتظارات
جالب است بدانید وقتی تورم در محدودهی ۲ تا ۴ درصد تثبیت شود، مردم دیگر رفتارهای دفاعی افراطی نمیکنند؛ نه هراس از تبدیل پول به کالا، نه فرار سرمایه، نه تقاضای افزایش دستمزدهای جهشی. انتظارات تورمی «لنگر میخورد» و اقتصاد آرام میگیرد.
اما این عدد بهینه، جهانی و یکسان نیست؛ اقتصادهایی با ساختار شکنندهتر، نهادهای ضعیفتر، یا سابقهی تورم مزمن، ممکن است نقطهی بهینهی بالاتری داشته باشند؛ برخی اقتصاددانان برای کشورهایی با تاریخچهی ابرتورم، محدودهی ۴ تا ۶ درصد را قابلقبول میدانند، چون کاهش ناگهانی تورم به ۲ درصد، رکود عمیقی ایجاد میکند که هزینهاش از مزایای تورم پایین، بیشتر است.
نکتهی ظریفتر این است که «مقدار بهینه» فقط یک عدد نیست، بلکه یک «مسیر» است؛ بانک مرکزی هوشمند، تورم را روی یک نقطه نگه نمیدارد، بلکه در یک «کریدور» هدفگذاری میکند؛ مثلاً هدفگذاری ۲ تا ۴ درصد بهمعنای نوسانپذیری معقول است، نه سنگشدن روی یک رقم.
تازهترین یافتههای علم اقتصاد رفتاری نشان میدهد مردم از تورم ۲ درصدی خیلی کمتر میترسند تا از تورم ۱ درصدیای که قبلاً ۵ درصد بوده است؛ یعنی «تثبیت تورم» مهمتر از «مقدار مطلق» آن است. ثبات، اعتماد میآورد و اعتماد، سرمایهگذاری و مصرف.
در ایران که سالها تورم بالای ۳۰ درصد را تجربه کرده، رسیدن به تورم ۲۰ درصدی پیشرفت محسوب میشود؛ نقطهی مطلوب ما در میانمدت، رسیدن به کریدور ۱۵ تا ۲۰ درصد و سپس در بلندمدت، هدفگذاری ۱۰ تا ۱۵ درصد است؛ گفتنِ «تورم باید ۲ درصد شود» بدون توجه به واقعیتهای ساختاری، نه علمی که شعار است.
پیام نهایی این یادداشت ساده است: تورم را نترسید، اما عادی هم نگیرید؛ تب ۳۷ درجه بدن یعنی سلامتی، تب ۳۸ یعنی استراحت، تب ۴۰ یعنی آیسییو؛ اقتصاد هم تبسنج مخصوص خود را میخواهد. وظیفهی سیاستگذار، فهم دقیق «دمای بهینه» و نگهداری اقتصاد در آن محدوده است؛ نه جنگ بیامان با هر تورمی و نه بیتفاوتی نسبت به اوج گرفتن آن.
تنها زمانی که تورم در «ناحیهی طلایی» خود قرار گیرد، آن وقت است که هم کارگر آرام میگیرد، هم سرمایهگذار نفس راحت میکشد و هم پول دوباره معنای واقعی خود را بازمییابد.
برچسب:
، ، نرخ تورم هدف، تورم صفر، کاهش قیمت، چسبندگی دستمزد، ناحیه طلایی تورم، انتظارات تورمی، لنگر انداختن انتظارات، بانک مرکزی، ، کریدور تورمی، ثبات تورم، تورم ۲ تا ۴ درصد، تورم مزمن، ابرتورم، رکود تورمی، سیاست پولی، رفتار اقتصادی، پسانداز، هزینه تورم






