پیری عصاکش پیر دگر شود
راضیه حسینی
«ایران سریعتر از پیشبینیها پیر میشود.»
بالاخره در یک مورد سریعتر از پیشبینیها به جلو حرکت کردیم. به نظرم برای شروع بد نیست. باید روی جنبههای مثبت قضیه زوم کنید و بالاخره از این هم یک دستاورد درست کنید. حیف است تهدید پیش رو را به فرصت تبدیل نکنید و بهراحتی از کنارش بگذرید.
به نظرمان بروید در بحث تجربه، پیر خردمند، آنچه پیر در خشت خام میبیند و این حرفها. بعد بگویید کاری کردید که از این به بعد تجربهی کشور چند پله بالا برود و دیگر هیچ اتفاقی بر اثر خامی و بیتجربگی رخ ندهد.
مثلاً میتوانید بگویید چند صباح دیگر، آمار تصادفها بر اثر سرعت زیاد و لاییکشیدنها پایین میآید، چون جمعیت آنقدر سالخورده میشوند که دیگر حال رانندگی ندارند چه رسد بهسرعت و هیجان و…
ممکن است جمیعت آنقدر پیر شوند که در مترو و بیآرتی کسی نماند از روی صندلی بلند شود تا یک سالمند بنشیند، سر نشستن مجبور شوند شناسنامه یا کارت ملی رو کنند، ببینند کدام پیرتر هستند و حقتقدم با چه کسی است؟
این هم در نوع خود دستاورد بهحساب میآید. پیری عصاکش پیر دگر میشود، جمعیت سالمندان همدلی و همیاری را بیشتر از قبل انجام میدهند. اصلاً کاراییشان بیشتر میشود و دیگر خود را بازنشسته و بیکار بهحساب نمیآورند. دوباره بعد از شصتسالگی وارد بازار کار میشوند و هر وقت باتری زندگیشان به پتپت افتاد، آن را از جا درمیآورند، میاندازند در آب جوش، کمی گرمش میکنند و دوباره جا میزنند و برای یک مدت دیگر هم کار میکنند.
حتی ممکن است جناب عزرائیل هم دیگر رویش نشود دنبال این جماعت بیاید، گوشهای بنشیند و حتی گاهی کمکشان کند که از پس زندگی و مخارج برآیند.
مثلاً اگر خودروی پنجاهسالهشان وسط راه خاموش شد، یک فوت کند و روشن شود. یا اگر بین کارکردنهای شبانهروزی قلبشان گرفت، عملیات احیا را بهسرعت انجام دهد و حتی تنفس دهانبهدهان را هم در برنامه بیاورد تا فرد موردنظر باز زنده شود، باز کار کند و باز پیرتر شود و…





