«دیگه نمیصرفه»؛ خلاصه حال این روزهای اقتصاد
ساسان باقرپناه
این روزها یک جمله بیش از هر عبارت دیگری در میان مردم شنیده میشود؛ «دیگر نمیصرفد.» فرقی نمیکند مخاطب یک مغازهدار باشد، یک راننده، یک کارمند، یک تولیدکننده، یک مستأجر یا حتی خانوادهای که برای هزینههای ماهانه خود برنامهریزی میکند؛ پاسخ بسیاری از تصمیمها با همین جمله آغاز میشود.
دیگر نمیصرفد خانه بخریم، دیگر نمیصرفد تولید کنیم، دیگر نمیصرفد سرمایهگذاری کنیم، دیگر نمیصرفد تعمیر کنیم، حتی گاهی شنیده میشود که دیگر نمیصرفد اضافهکاری کنیم یا شغل دوم داشته باشیم. شاید این عبارت در ظاهر یک گلایه روزمره باشد، اما در واقع به نمادی از بخشی از نگرانیهای اقتصادی جامعه تبدیل شده است.
اقتصاد زمانی پویا باقی میماند که افراد احساس کنند تلاش بیشتر، نتیجه بهتری به همراه دارد. اگر یک کارگر، کارمند، تولیدکننده یا سرمایهگذار مطمئن باشد که با افزایش بهرهوری میتواند کیفیت زندگی خود را بهبود ببخشد، انگیزه برای فعالیت اقتصادی نیز حفظ میشود. اما هنگامی که هزینههای زندگی با سرعت بیشتری نسبت به درآمدها افزایش پیدا کند، بسیاری از تصمیمهای اقتصادی خانوارها تغییر میکند. در چنین شرایطی، افراد بیش از آنکه به توسعه و سرمایهگذاری فکر کنند، ناچارند تمرکز خود را بر مدیریت هزینههای روزمره بگذارند.
تغییر الگوی مصرف یکی از نخستین نشانههای چنین وضعیتی است. خانوادهها خرید برخی کالاها را به تعویق میاندازند، از بخشی از هزینههای آموزشی، فرهنگی یا تفریحی صرفنظر میکنند، تعمیر وسایل را به جای تعویض آنها ترجیح میدهند و برای بسیاری از خریدهای ضروری نیز بارها محاسبه میکنند که آیا انجام آن در شرایط فعلی منطقی است یا خیر. این تغییر رفتار، تنها یک تصمیم فردی نیست؛ بلکه در مقیاس بزرگتر، بر بازار، تولید و اشتغال نیز اثر میگذارد.
از سوی دیگر، تولیدکنندگان نیز با شرایط سادهای روبهرو نیستند. افزایش هزینه مواد اولیه، حملونقل، انرژی، تأمین مالی و سایر هزینههای جاری، برنامهریزی را دشوارتر کرده است. در چنین فضایی، برخی از فعالان اقتصادی توسعه فعالیت خود را به تعویق میاندازند یا سرمایهگذاریهای جدید را با احتیاط بیشتری دنبال میکنند. هرچه نااطمینانی بیشتر باشد، تصمیمگیری نیز دشوارتر خواهد شد.
بازار مسکن نیز نمونهای از همین شرایط است. برای بسیاری از خانوارها، خرید مسکن به هدفی دوردست تبدیل شده و حتی تأمین هزینه اجاره نیز بخش بزرگی از درآمد ماهانه را به خود اختصاص میدهد. در کنار آن، هزینههای درمان، آموزش، حملونقل و سایر نیازهای اساسی نیز سهم بیشتری از بودجه خانوار را مصرف میکنند.
نتیجه آن است که بخش قابل توجهی از درآمد، پیش از آنکه فرصتی برای پسانداز یا سرمایهگذاری باقی بگذارد، صرف هزینههای اجتنابناپذیر زندگی میشود.
البته نباید فراموش کرد که اقتصاد هر کشور تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله شرایط داخلی، تحولات منطقهای، روابط بینالمللی، سیاستهای پولی و مالی و انتظارات فعالان اقتصادی قرار دارد. بنابراین، برای مسائل پیچیده اقتصادی نیز نمیتوان راهحلهای ساده و یکبعدی ارائه کرد. با این حال، آنچه اهمیت دارد، تلاش برای افزایش ثبات، کاهش نااطمینانی و تقویت فضای کسبوکار است؛ عواملی که میتوانند به بهبود تدریجی شرایط کمک کنند.
شاید مهمترین سرمایه هر اقتصادی، امید به آینده باشد. زمانی که مردم احساس کنند با تلاش، برنامهریزی و فعالیت سالم میتوانند کیفیت زندگی خود را بهبود ببخشند، انگیزه کار، سرمایهگذاری و تولید نیز تقویت میشود. اما اگر این امید تضعیف شود، پیامد آن تنها کاهش مصرف یا سرمایهگذاری نخواهد بود؛ بلکه بر سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و حتی تصمیمهای بلندمدت خانوارها نیز اثر خواهد گذاشت.
اقتصاد تنها مجموعهای از آمار و شاخصها نیست؛ اقتصاد یعنی کیفیت زندگی مردم. رشد اقتصادی زمانی معنا پیدا میکند که آثار آن در زندگی روزمره خانوارها دیده شود؛ در قدرت خرید، امنیت شغلی، امکان برنامهریزی برای آینده و احساس آرامش اقتصادی. اگر بخش قابل توجهی از جامعه در تصمیمهای روزمره خود به این نتیجه برسد که «دیگر نمیصرفد»، این جمله صرفاً یک اصطلاح رایج نیست؛ هشداری است که باید با دقت شنیده شود.
بازگرداندن این احساس که «میتوان برنامهریزی کرد، میتوان تولید کرد، میتوان سرمایهگذاری کرد و میتوان با کار و تلاش زندگی بهتری ساخت»، شاید یکی از مهمترین اهداف سیاستگذاری اقتصادی باشد. زیرا رونق اقتصادی، پیش از آنکه در نمودارها و گزارشها دیده شود، باید در ذهن و زندگی مردم احساس شود؛ جایی که جای عبارت «دیگر نمیصرفد» را دوباره «میارزد تلاش کنیم» بگیرد.






