دلار: 231,800 تومان
یورو: 271,650 تومان
پوند انگلیس: 314,010 تومان
درهم امارات: 63,774 تومان
یوان چین: 34,670 تومان
دینار بحرین: 612,490 تومان
دینار کویت: 749,550 تومان
ریال عربستان: 61,461 تومان
دینار عراق: 151.8 تومان
لیر ترکیه: 4,880 تومان
ین ژاپن: 150,200 تومان
طلا 18 عیار: 24,181,700 تومان
انس طلا: 1,017,826,846 تومان
مثقال طلا: 104,705,000 تومان
طلا 24 عیار: 32,163,400 تومان
طلا دست دوم: 23,848,495 تومان
نقره 925: 475,139 تومان
سکه گرمی: 35,000,000 تومان
نیم سکه: 122,000,000 تومان
ربع سکه: 66,000,000 تومان
سکه بهار آزادی تک فروشی: 236,870,000 تومان
آلومینیوم: 589,850,000 تومان
مس: 2,562,998,360 تومان
سرب: 354,094,240 تومان
نیکل: 3,177,694,440 تومان
قلع: 12,717,011,600 تومان
روی: 660,773,000 تومان
گاز طبیعی: 506,892.1 تومان
بنزین: 557,189.7 تومان
نفت خام: 22,071,996 تومان
گازوییل: 343,504,420 تومان
نفت اپک: 24,909,228 تومان
اتریوم: 361,583,177.76 تومان
بیت کوین: 11,030,333,846.4 تومان
دلار: 231,800 تومان
یورو: 271,650 تومان
پوند انگلیس: 314,010 تومان
درهم امارات: 63,774 تومان
یوان چین: 34,670 تومان
دینار بحرین: 612,490 تومان
دینار کویت: 749,550 تومان
ریال عربستان: 61,461 تومان
دینار عراق: 151.8 تومان
لیر ترکیه: 4,880 تومان
ین ژاپن: 150,200 تومان
طلا 18 عیار: 24,181,700 تومان
انس طلا: 1,017,826,846 تومان
مثقال طلا: 104,705,000 تومان
طلا 24 عیار: 32,163,400 تومان
طلا دست دوم: 23,848,495 تومان
نقره 925: 475,139 تومان
سکه گرمی: 35,000,000 تومان
نیم سکه: 122,000,000 تومان
ربع سکه: 66,000,000 تومان
سکه بهار آزادی تک فروشی: 236,870,000 تومان
آلومینیوم: 589,850,000 تومان
مس: 2,562,998,360 تومان
سرب: 354,094,240 تومان
نیکل: 3,177,694,440 تومان
قلع: 12,717,011,600 تومان
روی: 660,773,000 تومان
گاز طبیعی: 506,892.1 تومان
بنزین: 557,189.7 تومان
نفت خام: 22,071,996 تومان
گازوییل: 343,504,420 تومان
نفت اپک: 24,909,228 تومان
اتریوم: 361,583,177.76 تومان
بیت کوین: 11,030,333,846.4 تومان
  کد خبر: 180605253139
اخبار برگزیدهتولید و بازرگانیروزنامهسرمقاله

اقتصادی که کارآفرین را کارمند می‌کند و کارمندش را بیکار

ساسان باقرپناه

این روزها با مدیران، همکاران، مشاوران و فعالان صنوف مختلف زیاد صحبت می‌کنم. حوزه‌های کاری متفاوت است، اندازه کسب‌وکارها متفاوت است، تجربه‌ها متفاوت است؛ اما درد تقریباً یکی است.

بازار برای بسیاری از بنگاه‌های کوچک و متوسط دیگر فقط سخت نیست، فرساینده شده است. عده‌ای در این شرایط از تورم، دارایی و موقعیت‌های خاص سود می‌برند و عده‌ای دیگر آرام‌آرام از بازار حذف می‌شوند.

مسئله این نیست که همه ضرر می‌کنند؛ مسئله این است که فشارها به‌طور مساوی توزیع نشده‌اند و بخشی از اقتصاد دارد هزینه بیشتری می‌دهد.

در این میان، آنچه بیش از همه نگران‌کننده است تغییر رفتار خودِ کارآفرینان است.

مدیری را می‌شناسم که سال‌ها شرکت خودش را اداره کرده، ریسک کرده، مسئولیت نیروی انسانی داشته و درگیر هزار مسئله روزمره کسب‌وکار بوده است.

امروز شرکتش را کنار گذاشته و ترجیح داده در فرانسه مدیریت یک پروژه را به‌عنوان کارمند بر عهده بگیرد. مدیر دیگری را می‌شناسم که زمانی حدود پانزده نفر از محل فعالیت شرکتش درآمد داشتند. کسب‌وکارش را تعطیل کرده و حالا با حقوق مشخص و مناسب در یک هلدینگ کار می‌کند.

اینها فقط دو داستان شخصی نیستند. اگر این انتخاب در حال تبدیل شدن به یک الگو باشد، باید جدی گرفته شود.

کارآفرینی ذاتاً باید برای فردی که سرمایه، وقت، اعتبار و آرامش خود را درگیر می‌کند، نسبت به کارمندی مزیتی داشته باشد. این مزیت فقط درآمد بالاتر نیست؛ امکان رشد، استقلال، ساختن یک کسب‌وکار و مشارکت در ایجاد اشتغال هم بخشی از آن است.

اما اگر مجموع ریسک‌ها و فشارها چنان افزایش پیدا کند که یک مدیر باتجربه به این نتیجه برسد کارمندی با حقوق ثابت، امنیت بیشتر و مسئولیت کمتر تصمیم منطقی‌تری است، یک جای معادله اقتصاد به هم خورده است.

صاحب کسب‌وکار فقط با بازار روبه‌رو نیست. باید فروش ایجاد کند، مطالباتش را وصول کند، حقوق بپردازد، بیمه بدهد، مالیات و عوارض را مدیریت کند، سرمایه در گردش تهیه کند، با بانک و سامانه و مقررات و تغییر بخشنامه‌ها کنار بیاید، مشتری را حفظ کند و هر روز نگران هزینه جایگزینی کالا و آینده بازار باشد.

در پایان ماه نیز اولین کسی که می‌تواند از حقوق خودش صرف‌نظر کند، معمولاً خود مدیر است.

کارمند حقوقش را مطالبه می‌کند و حق هم دارد. موجر اجاره‌اش را می‌خواهد. سازمان‌های مختلف تعهد قانونی خود را مطالبه می‌کنند. فروشنده طلبش را می‌خواهد. بانک سررسید را می‌بیند. اما وقتی پول کافی در حساب شرکت نیست، کسی نمی‌پرسد مدیر آن ماه چه برداشتی داشته یا اصلاً داشته است یا نه.

این بخش از کارآفرینی کمتر دیده می‌شود.

سال‌ها در ادبیات رسمی از بخش خصوصی انتظار داشته‌ایم اشتغال ایجاد کند، تولید را افزایش دهد، مالیات بدهد، نیرو بیمه کند، صادرات انجام دهد، سرمایه‌گذاری کند و در بحران‌ها نیز فعالیت خود را متوقف نکند.

همه این انتظارات قابل فهم‌اند؛ اما کمتر از خودمان پرسیده‌ایم این بنگاه با چه حاشیه امنی باید تمام این وظایف را انجام دهد؟

اگر پاسخ هر مشکل اقتصادی، فشار بیشتر بر همان بخش رسمی باشد، در نهایت چه چیزی باقی خواهد ماند؟

خطر اصلی اینجاست که خروج یک کارآفرین از بازار فقط به معنی تغییر شغل یک نفر نیست.

وقتی صاحب یک شرکت پانزده‌نفره کسب‌وکارش را تعطیل می‌کند و خودش کارمند یک مجموعه بزرگ می‌شود، شاید وضعیت شخصی او حتی بهتر شده باشد. حقوق منظم‌تری دارد، ریسک کمتری تحمل می‌کند و شب راحت‌تر می‌خوابد. اما اقتصاد چه چیزی از دست داده است؟

یک کارآفرین تبدیل به یک کارمند شده و در همان مسیر، تعدادی فرصت شغلی از بین رفته است.

اگر این اتفاق در مقیاس بزرگ‌تر تکرار شود، نتیجه بسیار روشن است. تعداد کسانی که حاضرند برای ایجاد کسب‌وکار ریسک کنند کمتر می‌شود و تعداد کسانی که به دنبال یک موقعیت شغلی مطمئن هستند بیشتر. یعنی سمت عرضه شغل ضعیف و سمت تقاضای شغل قوی‌تر می‌شود.

این همان تناقضی است که عنوان این یادداشت به آن اشاره دارد: اقتصادی که کارآفرین را کارمند می‌کند، دیر یا زود ممکن است کارمندش را هم بیکار کند.

زیرا شغل را چه کسی ایجاد می‌کند؟

بخش بزرگی از اشتغال نه در پروژه‌های بزرگ و نه در چند شرکت شناخته‌شده، بلکه در هزاران بنگاه کوچک و متوسط ساخته می‌شود؛ همان شرکت‌هایی که شاید هرکدام پنج، ده، بیست یا پنجاه نفر نیرو داشته باشند. حذف تدریجی این مجموعه‌ها شاید تیتر بزرگی ایجاد نکند، اما اثر جمعی آن می‌تواند بسیار بزرگ باشد.

تعطیلی هزار بنگاه پانزده‌نفره، دیگر مسئله هزار مدیر نیست؛ مسئله هزاران خانواده است.

حتی لازم نیست شرکت‌ها رسماً تعطیل شوند. مرحله قبل از تعطیلی نیز خطرناک است. مدیری که از آینده ناامید شده، اول استخدام را متوقف می‌کند. بعد توسعه را کنار می‌گذارد. سپس هزینه‌ها را کاهش می‌دهد. جای نیرویی که می‌رود، نیر

وی جدید نمی‌آورد. پروژه تازه نمی‌گیرد. تجهیزات جدید نمی‌خرد. فعالیت را کوچک‌تر می‌کند و در نهایت ممکن است تصمیم بگیرد ادامه دادن دیگر ارزش این همه فشار را ندارد.

در نتیجه موج بیکاری همیشه ناگهانی شروع نمی‌شود؛ گاهی سال‌ها قبل، با متوقف شدن استخدام‌ها آغاز شده است.

موضوع دیگر، نابرابری ناشی از تورم است. تورم برای همه یک نتیجه ندارد. کسی که دارایی دارد، ممکن است حداقل بخشی از ارزش دارایی خود را حفظ کند؛ اما کسی که درآمد ثابت دارد یا سرمایه‌اش در یک کسب‌وکار کم‌بازده و پرتعهد قفل شده، ممکن است هر روز عقب‌تر برود.

در چنین فضایی طبیعی است که انگیزه برای فعالیت مولد کاهش یابد و انگیزه برای حفظ دارایی افزایش پیدا کند.

این اتفاق اگر ادامه پیدا کند، ساختار اقتصاد را تغییر می‌دهد. منابع کمتر به سمت تولید، خدمات واقعی، استخدام و توسعه می‌روند و بیشتر به سمت حفظ ارزش حرکت می‌کنند.

در نهایت، مسئله فقط حمایت از «کارآفرین» نیست. موضوع حمایت از یک طبقه خاص هم نیست. مسئله حفظ سازوکاری است که شغل می‌سازد.

کارآفرین ممکن است شرکتش را تعطیل کند و برای خودش شغل دیگری پیدا کند. مدیر باتجربه ممکن است مهاجرت کند یا در یک هلدینگ استخدام شود و حتی درآمد بهتری داشته باشد. اما کارکنان قبلی او الزاماً همین امکان را ندارند.

بنابراین باید پیش از آنکه دیر شود از خودمان بپرسیم: چه شرایطی ساخته‌ایم که برای یک مدیر، ترک کارآفرینی و تبدیل شدن به کارمند به تصمیمی منطقی تبدیل شده است؟

اگر پاسخ این سؤال را پیدا نکنیم، هزینه آن فقط کاهش تعداد شرکت‌ها نخواهد بود. کاهش سرمایه‌گذاری، کوچک شدن بخش خصوصی، فرسایش طبقه متوسط اقتصادی و بیکاری بیشتر می‌تواند صورت‌حساب بعدی همین روند باشد.

کشور به کارآفرین احتیاج دارد؛ اما نه کارآفرینی که هر روز از خودش بپرسد «چرا هنوز دارم ادامه می‌دهم؟»

اقتصاد زمانی در مسیر درستی قرار دارد که آدم‌ها برای ساختن کسب‌وکار رقابت کنند، نه برای فرار از مسئولیت آن.

عصر اقتصاد
دکمه بازگشت به بالا