علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
تصور کنید ناخدای کشتیای هستید که در دل طوفان، مجنونوار و مسلط، سکان را میچرخاند و از دل موجهای سهمگین میگذرد؛ خدمه او را نابغهای بیبدیل میدانند، زیرا در دل بحران، حتی یک قطره آب نیز به عرشه نپاشیده است؛ اما اگر بپرسیم «مقصد کجاست؟»، پاسخ قانعکنندهای نخواهید شنید؛ این همان فاجعهی عصر ماست: اسیر زرنگیهای کوتاهمدت (تاکتیک) شدن و فراموش کردن مقصد (استراتژی).
در قاموس اقتصادی، تاکتیک یعنی بقا در «اکنونِ» سوزان؛ یعنی وقتی تحریم گریبان تورم را میگیرد، بانک مرکزی سپرِ نرخ بهره را بالا ببرد؛ یعنی برای عبور از بحران نقدینگی، دست به انتشار اوراق اضطراری بزنیم؛ اینها همه لازم است؛ اما کافی نیست؛ چون تاکتیک، منطقِ «پاسخ به محرک» است؛ مثل بیماری که مدام مُسکن میخورد، اما بهدنبال درمان ریشهای سرطان نیست؛ در این سطح، اقتصاددان به یک آتشنشانِ ماهر تبدیل میشود که تمام افتخارش خاموش کردن حریقهای پیاپی است، بیآنکه بپرسد چرا شهر مدام آتش میگیرد.
اما استراتژی چیست؟ استراتژی، هنرِ قربانیدادنِ «امروز» بهپای «فردا» است؛ یعنی آگاهانه از خود بپرسیم: در اقتصاد، چه کاری را «نباید» انجام دهیم؟ این گوهر کمیاب، برخلاف تاکتیک که مجذوب حرکت است، بر «جهتگیری» متمرکز است؛ استراتژی در اقتصاد یعنی قبول کنیم نمیتوانیم همزمان قهرمان صنعت خودرو باشیم، نرخ تورم را صفر کنیم، ابرقدرت هستهای بمانیم، صادرکنندهی گاز باشیم و دلار را تکنرخی کنیم؛ باید انتخاب کرد و این انتخاب، درد دارد. باید مسیر را درست انتخاب کنیم و در راه رسیدن به مقاصد، کار کنیم و بکوشیم؛ کار در مسیر درست…
ببینید ویرانهای را که فقدان استراتژی برجا میگذارد؛ وقتی کشوری استراتژی صنعتی ندارد، مشوقهای صادراتیاش به تاکتیکی برای رفعورجوع کسری بودجه بدل میشود؛ امروز برای گوجهفرنگی جایزه صادراتی میدهد، فردا بهخاطر کمبود گوجه در بازار شبعید، صادراتش را ممنوع میکند! این رفتار، نه نشانهی چابکی، که نشانهی بیسکانی است؛ فعال اقتصادی زیر سایهی این تصمیمات تاکتیکیِ پرنوسان، جرأت سرمایهگذاری بلندمدت را از دست میدهد؛ چون میداند بازی، بازیِ «حدسزدن» است، نه «برنامهریزی».
شکاف میان این دو مقوله را در «نرخ ارز» میتوان بهوضوح دید؛ تاکتیسینِ محض، هر روز صبح تابلوی صرافی را نگاه میکند و با هیجان، نسخهای برای کنترل قیمت میپیچید: تزریق درهم، ارزپاشی، مسدودسازی حسابها؛ اما استراتژیست میداند که نرخ ارز آینهای بیش نیست؛ تصویر زشتی را نشان میدهد که ریشه در بهرهوریِ اندک، کسری بودجهی مزمن و خلق پولِ لجامگسیخته دارد.
تاکتیک میگوید «آینه را بشکن» تا زشتی چهره دیده نشود؛ استراتژی میگوید «چهره را ترمیم کن» و در این فاصلهی دردناکِ ترمیم، تابآوری داشته باش؛ اقتصاد ما پر است از آینههای شکستهای که هیچکس دلش نمیخواهد گردِ جراحتش بنشیند.
راهحل این بلاتکلیفی تاریخی، نه در حذف تاکتیک، که در «همافزایی هوشمندانه» است؛ تاکتیک بدون استراتژی، سروصدایی بیش نیست؛ و استراتژی بدون تاکتیک، رؤیایی ناتمام است؛ اقتصاد سالم، اقتصادِ «درختنگاه» است، نه «قارچنگاه»؛ قارچ یکشبه میروید و میمیرد، اما درخت، نیازمند ریشهدواندن در خاکِ رنج و انتظار است.
از خود بپرسیم: آخرینباری که یک سیاستگذار اقتصادی بهجای صحبت از قیمتها، از «موقعیتیابی در زنجیرهی ارزش جهانی» سخن گفت کی بود؟ آخرینباری که بهجای دستکاری آماری تورم، داستان خلق ثروت از دل فناوری روایت شد، چه زمانی بود؟ ما در «اقتصاد واکنشی» به سر میبریم؛ اقتصادی که در آن، تند و تیز به هر زنگی میپریم، اما فراموش کردهایم خودمان زنگ را برای چه هدفی به صدا درآوردهایم.
پس بیایید این تشنهکامیِ باران را در خود بیدار نگه داریم؛ وسوسهی شبنم، شیرین اما فریبنده است؛ هنر بزرگِ یک ملت در میانهی طوفانهای اقتصادی، این است که در حالِ خالیکردن آب از قایق (تاکتیک)، چشمش به ستارهی قطبی (استراتژی) باشد؛ آنگاه است که از گردابِ واکنشهای لحظهای رها میشویم و مسیر تاریخ را، نه با هراس از موج، که با اشتیاق رسیدن به ساحل درمینوردیم؛ این است راز ماندگاری در جهانِ بیثبات فردا.






