علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
تصور کنید رانندهای در ترافیک سنگین، برای آنکه زودتر به مقصد برسد، از شانهی خاکی راه سبقت میگیرد. او میرسد، اما ترافیک را برای همه بدتر میکند. حال تصور کنید بیماری در صفی طولانی برای ویزیت پزشک، پولی به منشی میدهد و نوبتش را جلو میاندازد.
او زودتر درمان میشود، اما بیماری که پشت سرش بوده، بیشتر رنج میکشد. این دو مثال، قلب مناقشهای کهن در اقتصاد سیاسیاند: آیا فساد، «روغن چرخدنده» است که چرخهای زنگزده بوروکراسی را روان میکند، یا «شن در موتور» است که به مرور، پیشرانه رشد اقتصادی را از کار میاندازد؟
استدلال «روغن چرخدنده»: فساد بهمثابه راهحل
در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، برخی اقتصاددانان و دانشمندان علوم سیاسی، با نگاهی پراگماتیک، استدلال میکردند که در اقتصادهای گرفتار بوروکراسی فلجکننده و قوانین دستوپاگیر، فساد میتواند کارکردی «مثبت» داشته باشد. ناتانیل لِف، ساموئل هانتینگتون و دیگران، سه استدلال اصلی داشتند:
نخست، «سرعتبخشی»: جایی که یک مجوز ساده ماهها زمان میبرد و کسبوکارها را فلج میکند، یک رشوه میتواند چرخ بوروکراسی را «روغنکاری» کند. این استدلال میگوید فساد، هزینههای مبادله را در یک نظام ناکارآمد کاهش میدهد.
دوم، «دور زدن مقررات بد»: اگر قوانین، محصول منافع خاص یا جهل سیاستگذار باشند، فساد میتواند همچون یک «شیر اطمینان» عمل کند و فعالان اقتصادی را از شر مقررات فلجکننده نجات دهد.
سوم، «کارایی اقتصادی»: در حراج پنهان رشوه، کسی برنده میشود که بیشترین توان پرداخت را دارد. اگر فرض کنیم توان پرداخت با بهرهوری همبسته است، آنگاه رشوه، منابع را به کاراترین بازیگر تخصیص میدهد؛ درست مانند یک مزایده.
این استدلالها، در زمان خود، اغواگر بودند. اما آیا واقعیتهای تجربی، آنها را تأیید میکنند؟
حمله شواهد: چرا «روغن» دروغ میگوید؟
از دههی ۱۹۹۰ به بعد، انبوهی از پژوهشهای تجربی، با استفاده از دادههای بینکشوری و مطالعات در سطح بنگاه، استدلال «روغن چرخدنده» را تقریباً از اعتبار انداختهاند. شواهد، تصویری روشن و تیره ترسیم میکنند: فساد، نه روغن، که شِنِ در موتور است.
نخست، فساد، سرمایهگذاری را نابود میکند. مائورو (۱۹۹۵)، در مطالعهای راهگشا، نشان داد که کشورهای فاسدتر، بهطور معناداری سرمایهگذاری کمتر و رشد اقتصادی پایینتری دارند. چرا؟ چون فساد، همچون یک «مالیات تصادفی و غیرقابل پیشبینی»، بازده سرمایهگذاری را کاهش میدهد. هیچ سرمایهگذاری حاضر نیست در جایی سرمایهگذاری کند که نمیداند فردا چه کسی و به چه قیمتی از او رشوه میخواهد.
دوم، فساد، ترکیب مخارج عمومی را منحرف میکند. پژوهشها نشان میدهند دولتهای فاسد، بودجه را از آموزش، سلامت و زیرساخت (که رشوهگیری از آنها دشوارتر است) بهسمت پروژههای بزرگ عمرانی و خریدهای نظامی (که رشوهگیری از آنها آسانتر است) منحرف میکنند. نتیجه، پلهایی است که فرو میریزند و کودکانی که از تحصیل بازمیمانند.
سوم، فساد، بنگاههای کوچک و کارآفرینان را فلج میکند. شواهد نشان میدهد فساد، بهطور نامتناسبی به شرکتهای کوچک و متوسط آسیب میزند. شرکتهای بزرگ، تیم حقوقی، ارتباطات سیاسی و توان پرداخت رشوههای کلان را دارند. اما استارتاپ کوچک، در برابر اولین درخواست رشوه، ممکن است برای همیشه تعطیل شود. فساد، رقابت را مخدوش میکند و به نفع انحصارهای موجود عمل میکند.
چهارم، فساد، کیفیت بوروکراسی را بدتر میکند، نه بهتر. استدلال «روغن چرخدنده» فرض میکند فساد در برابر بوروکراسی بد، یک واکنش است. اما شواهد نشان میدهد فساد، «علت» بدتر شدن بوروکراسی است، نه «معلول» آن. بوروکراتها، برای استخراج رشوههای بیشتر، بهطور عمدی فرایندها را پیچیدهتر و کندتر میکنند. این «مارپیچ فساد-ناکارآمدی» است که کشورهای گرفتار را در دام خود نگه میدارد.
پژوهشی تأثیرگذار از بانک جهانی، با بررسی دادههای هزاران بنگاه در دهها کشور، دریافت بنگاههایی که رشوه میدهند، نهتنها سریعتر به مجوز نمیرسند، بلکه بهطور متوسط زمان بیشتری را در راهروهای ادارات تلف میکنند. چرا؟ چون رشوه، نه برای «حل مسأله»، که برای «ایجاد مسألهی بیشتر» طراحی شده است؛ مسألهای که حلش، رشوهی بعدی را میطلبد.
فساد در ایران: شن در موتور، نه روغن در چرخ
برای اقتصاد ایران، که دههها با معضل فساد دستبهگریبان بوده، این یافتهها درسهای تلخی دارد. تجربه نشان داده فساد در ایران، نه گریز از مقررات بد، که آفرینندهی مقررات بدتر بوده است.
هر رسوایی فساد، بهجای اصلاح ریشهای، به وضع مقررات پیچیدهتر و ایجاد نهادهای نظارتی جدید انجامیده که خود به کانونهای جدید رانت تبدیل شدهاند. این چرخهی باطل، اعتماد عمومی را فرسوده، سرمایهگذاری مولد را سرکوب کرده، و استعدادها را بهجای کارآفرینی، بهسمت «رانتجویی» سوق داده است.
راه برونرفت: از رشوه تا شفافیت
اقتصاد سیاسی مدرن، راهحل را نه در «تحمل فساد بهمثابه روغن»، که در سه اصلاح ساختاری میبیند: نخست، «مقرراتزدایی واقعی»: اگر مقررات بد هستند، باید حذف شوند، نه اینکه فساد، دورشان بزند. دوم، «شفافیت حداکثری»: قراردادهای دولتی، بودجهها، و مجوزها باید کاملاً شفاف و در دسترس عموم باشند. سوم، «نهادهای پاسخگو»: بدون نهادهای قضایی مستقل و رسانههای آزاد، شفافیت بهتنهایی کافی نیست.
پرسش آخر را با هم مرور کنیم: اگر روزی رشوهای به شما پیشنهاد شد تا کاری سریعتر انجام شود، پیش از گرفتنش از خود بپرسید: آیا این پول، روغن چرخدنده است، یا دانهی شنی که روزی موتور اقتصاد را برای همیشه از کار خواهد انداخت؟ پاسخ تاریخ اقتصاد، روشن است.
فساد، هرگز نسخهی شفابخش نبوده؛ مسکّنی موقت با عوارضی مرگبار. کشورهایی که رشد پایدار را تجربه کردهاند (کرهجنوبی، سنگاپور و شیلی)، نه با روغنکاری فساد، که با جراحی عمیق نهادها به آن رسیدهاند.
شاید بزرگترین درس این باشد: برای روان کردن چرخهای اقتصاد، بهجای رشوه، نیاز به روغنِ «اعتماد» داریم؛ اعتماد به اینکه قوانین برای همه یکسان است و بازی، عادلانه. این اعتماد، نه در اتاقهای پشتی، که در روشنایی شفافیت ساخته میشود.
