مهربانی؛ آن سوی شبکههای علیت
علیرضا محمودی فرد؛ پسادکترای حرفهای آیندهپژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاهها
در روزگاری که هر پدیدهای را با نسبت سود و زیان میسنجیم، هر رابطهای را در چارچوب عقد و قرارداد میفهمیم و هر موفقیتی را حاصل زنجیرهای از علت و معلول میدانیم، واژهی «مهربانی» چیزی شبیه یک استثنا به نظر میرسد؛ استثنایی ناخوشایند برای دستگاه محاسبهگر ذهن مدرن. اما شاید دقیقاً در همین نقطه است که مهربانی، معنای ژرفتر خود را بازمییابد: مهربانی، تنها کنش بیعلت جهان است.
در نظام علیت علمی، هر اثری نیازمند علتی متناسب است؛ برای عشق، نیاز است؛ برای امید، چشماندازی؛ برای آمرزش، خطایی؛ اما مهربانیِ «الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» و «ارحم الراحمین» از این قاعده بیرون است؛ مهربانیِ خداوند پیش از آنکه استحقاقی، شایستگیای، یا حتی درخواستی در میان باشد، جاری میشود؛ این مهربانی، نه واکنش است و نه پاداش. «بِسمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» را اگر در آغاز همهچیز مینویسیم، برای یادآوری این حقیقت است که آغازِ مهربانی، بر آغازِ علیت مقدم است.
نویسندگان بزرگ و روزنامهنگاران زبده، خوب میدانند که روایتِ یک «استثنا» بیش از روایتِ یک «قانون» خواننده را میرباید؛ قانون، تکراری و پیشبینیپذیر است؛ استثنا، تازه و تاملبرانگیز. مهربانیِ رحمانی، بزرگترین استثنای هستی است: اینکه جهان را نه از سرِ نیاز، که از سرِ مِهر آفریده است؛ اینکه ابتدا رحمت را بر خود نوشته، بعد قانون را (کتبَ رَبُّکم عَلی نَفسِهِ الرَّحمَة).
از نگاه یک نویسنده و سردبیر که هزاران گزارش و تحلیل علمی را مرور کرده، هیچ گزارشی تکاندهندهتر از این نیست: در کهکشانی که از برخورد و انفجار و فروپاشی ساخته شده، در زیستبومی که از رقابت و بقا و انتخاب طبیعی روایت میشود، ناگهان مهربانی سر میرسد؛ نه برای سود، نه برای بقا، نه برای تطابق با محیط؛ فقط به این دلیل که «مهربانترینِ مهربانان» بودن، ذات است و نه تاکتیک.
تفاوتِ «رحمان» و «رحیم» در سنت تفسیر، داستان همین دو لایه از مهربانی است: یکی فراگیر و پیشازطلب (مثل بارانی که بر کشتزار و بیابان یکسان میبارد)، دیگری خاص و پاسخگو به حرکت بنده (مثل آبی که ریشهی تشنه را سیراب میکند)؛ اما نکتهی نادیدهگرفتهشده این است که «رحیم» نیز خود زادهی «رحمان» است؛ مهربانیِ ویژه، پاسخی به مهربانیِ عام است؛ یعنی حتی آنجا که فکر میکنیم ما آغازگر بودهایم، در حقیقت پاسخدهندهای هستیم به مهری که پیشتر بر ما سبقت گرفته.
چنین مهربانیای، الگویی بینظیر برای هر کنش رسانهای و علمی میشود. در دانشگاه، ما معمولاً میآموزیم که نقد کنیم، تحلیل کنیم، علیتها را پیدا کنیم؛ اما کمتر میآموزیم که «بدون دلیل»، چراغ کسی را روشن کنیم. در روزنامهنگاری، رسم بر اعلان، نظارت، و افشای نقضهاست؛ اما میشود حقیقت را گفت بدون آنکه تحقیر کرد؛ میشود نقد کرد بدون آنکه نابود کرد؛ میشود خبرنگار بود و مهربان؛ این تناقض نیست؛ این یادآوری است که ما نیز از همان مهربانیِ نخستین، باری بر دوش میکشیم.
کاربردیترین درس این یادداشت، در سه کلمه خلاصه میشود: پیشدستی در مهربانی. در مدیریت یک تیم تحریریه، در داوری یک مقالهی علمی، در پاسخ به یک ایمیل تند، در مواجهه با خطای دانشجو یا اشتباه خبرنگار؛ جهانِ مبتنیبر کارما و در فیزیک نیوتنی میگوید: «هر عملی عکسالعملی دارد.»؛ اما جهانِ مبتنیبر رحمانیت میگوید: «پیشدستی کن، بدون انتظار عکسالعمل.»
واقعیت این است که هیچیک از ما نمیتوانیم خداگونه باشیم؛ اما میتوانیم لحظاتی «رحمانی» زندگی کنیم: بیآنکه طرف مقابلمان چیزی انجام داده باشد، با او مهربان باشیم؛ این سادهترین و در عینحال سختترین توصیهی علمی‑اخلاقیِ ممکن است؛ ساده در بیان، سخت در اجرا.
به قول شاعری که اهل محاسبه نبود، اما خوب میفهمید:
«همه عالم ز یک تبسم توست»
یادداشت را با این پرسش به پایان میبرم، پرسشی که نه جزماندیشانه، بلکه تحلیلی و رسانهای طرح میشود: اگر روزی فناوری پیشرفتهترین هوش مصنوعی هم بتواند علیتها را کشف کند و روابط را مدل کند، اما هرگز نتواند بیسبب ببخشد و بیدلیل روشن کند، آیا آن وقت است که فرق میان «ماشین» و «رحمان» را میفهمیم؟
و خدا، مهربانترینِ مهربانان است… نه چون مهربانی میکند؛ چون هست.







