دلار: 188,000 تومان
یورو: 216,950 تومان
پوند انگلیس: 250,820 تومان
درهم امارات: 51,507 تومان
یوان چین: 27,750 تومان
دینار بحرین: 498,530 تومان
دینار کویت: 605,760 تومان
ریال عربستان: 50,137 تومان
دینار عراق: 129.5 تومان
لیر ترکیه: 3,970 تومان
ین ژاپن: 353 تومان
طلا 18 عیار: 18,387,300 تومان
انس طلا: 761,249,600 تومان
مثقال طلا: 78,882,000 تومان
طلا 24 عیار: 24,278,800 تومان
طلا دست دوم: 17,966,491 تومان
نقره 925: 344,733 تومان
سکه گرمی: 27,000,000 تومان
نیم سکه: 95,500,000 تومان
ربع سکه: 54,000,000 تومان
سکه بهار آزادی تک فروشی: 181,310,000 تومان
آلومینیوم: 589,850,000 تومان
مس: 2,562,998,360 تومان
سرب: 354,094,240 تومان
نیکل: 3,177,694,440 تومان
قلع: 10,110,828,000 تومان
روی: 660,773,000 تومان
گاز طبیعی: 512,995.6 تومان
بنزین: 624,385.6 تومان
نفت خام: 15,226,120 تومان
گازوییل: 225,363,120 تومان
نفت اپک: 18,275,480 تومان
اتریوم: 361,583,177.76 تومان
بیت کوین: 11,030,333,846.4 تومان
دلار: 188,000 تومان
یورو: 216,950 تومان
پوند انگلیس: 250,820 تومان
درهم امارات: 51,507 تومان
یوان چین: 27,750 تومان
دینار بحرین: 498,530 تومان
دینار کویت: 605,760 تومان
ریال عربستان: 50,137 تومان
دینار عراق: 129.5 تومان
لیر ترکیه: 3,970 تومان
ین ژاپن: 353 تومان
طلا 18 عیار: 18,387,300 تومان
انس طلا: 761,249,600 تومان
مثقال طلا: 78,882,000 تومان
طلا 24 عیار: 24,278,800 تومان
طلا دست دوم: 17,966,491 تومان
نقره 925: 344,733 تومان
سکه گرمی: 27,000,000 تومان
نیم سکه: 95,500,000 تومان
ربع سکه: 54,000,000 تومان
سکه بهار آزادی تک فروشی: 181,310,000 تومان
آلومینیوم: 589,850,000 تومان
مس: 2,562,998,360 تومان
سرب: 354,094,240 تومان
نیکل: 3,177,694,440 تومان
قلع: 10,110,828,000 تومان
روی: 660,773,000 تومان
گاز طبیعی: 512,995.6 تومان
بنزین: 624,385.6 تومان
نفت خام: 15,226,120 تومان
گازوییل: 225,363,120 تومان
نفت اپک: 18,275,480 تومان
اتریوم: 361,583,177.76 تومان
بیت کوین: 11,030,333,846.4 تومان
  کد خبر: 060505249626
آبروزنامه

تشنه‌ایم، اما آب را می‌فروشیم به خودمان؛ مدیریت منابع آبی

علیرضا محمودی فرد – پسادکترای حرفه‌ای آینده‌پژوهی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه‌ها

می‌خواهم قلم را در زخم کهنه‌ای بگذارم که همه از آن می‌دانیم اما چنان به دردش عادت کرده‌ایم که دیگر فریاد نمی‌زنیم.

از فراز آسمان، ایران زمین همچون نگینی فیروزه‌ای در دل کمربند خشک جهان می‌درخشد؛ اما روی زمین، خشونتِ بی‌آبی، ترَک بر پیشانی تمدنی کهن انداخته است؛ ما نه با کمبود آب، که با «توهم فراوانی» و «مدیریتِ توهمی» روبه‌رو هستیم.

بگذارید داستان را از یک سکوتِ مرگبار شروع کنیم: سکوتی که از اعماق چاه‌های غیرمجاز، مثل خوره به جان سفره‌های زیرزمینی افتاده است.

تراژدی آب در ایران، داستان «فروش آینده به حراجِ حال» است؛ هر قطره آبی که از سفره‌های زیرزمینیِ با قدمتِ چند هزار ساله بیرون می‌کشیم و پای بوته‌های هندوانه‌ای می‌ریزیم که مقصدش دوبی بوده است، یعنی داریم سرمایه‌ی بین‌نسلی را با نرخ ارزِ روز معامله می‌کنیم؛ صادرات سابق محصولات آب‌بر، در شرایطی که کشور با تنش آبی فلج‌کننده‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کرده است، دیگر «تجارت» نیست؛ «خودکشیِ تدریجی هیدرولوژیک» است؛ صادرات هندوانه، خیار، کاهو و … یعنی صادرات مجازی آب، یعنی فروختن جانِ زمین به بهای چند سنت. موارد دیگر نیز همین است.

اما مشکل کجاست؟ چرا سیاست‌ها، همواره از واقعیت‌ها جا می‌مانند؟ معضل اول، «فربهی ساختار و لاغری مسئولیت» است. آب در ایران گم شده است میان راهروهای بی‌انتهای وزارت نیرو، جهاد کشاورزی، سازمان محیط زیست و برنامه و بودجه. وقتی همه متولی‌اند، یعنی هیچ‌کس متولی نیست؛ این «جزیره‌ای فکر کردن»، بلای جان حوضه‌های آبریز شده است.

یک سازمان، سد می‌سازد و افتخار می‌کند، بی‌آنکه بپرسد پایین‌دستِ سد، تالابی در حال مرگ است و معیشت هزاران نفر در حال نابودی. ما «آب» را مدیریت نمی‌کنیم، ما «پروژه‌های عمرانی مرتبط با مولکول H2O» را افتتاح می‌کنیم؛ بعضا تبخیرگاهِ آب می‌سازیم، به‌جای اینکه مشکل آب‌رسانی را برطرف کنیم، خودمان معضل بی‌آبی ایجاد می‌کنیم.

راه برون‌رفت، «مدیریت یکپارچه‌ی حوضه‌ای» است؛ باید این توهم را کنار بگذاریم که می‌توان دستورالعمل واحدی از تهران برای تمام ایران صادر کرد؛ حوضه‌ی آبریز زاینده‌رود، زبانِ خودش را دارد، دردِ خودش را دارد؛ باید به‌جای مدیریتِ «لوله و پمپ»، «گفت‌وگوی اجتماعی آب» را حاکم کنیم؛ یعنی کشاورزِ حق‌آبه‌دار، صنعتگرِ تشنه و شهروندِ نگران، پای یک میز بنشینند و سهم هرکس از کیکی که هر روز کوچک‌تر می‌شود، شفاف شود؛ این تنها راه جلوگیری از جنگ آب است؛ باید کارشناس‌های واقعی، محققین حقیقی، نظر دهند و نظرشان ارزشمند تلقی شود.

اما برگردیم به کشاورزی که نبضِ مصرف آب ایران در دستان پینه‌بسته‌ی او می‌تپد؛ باور کهنه‌ی «کشاورزیِ رها» باید بمیرد؛ نباید آب از سد رهاشود و ده‌ها کیلومتر تا زمین کشاورزی، صرفا مشغول تبخیر شدن باشد.

ما نمی‌توانیم در فلات مرکزی ایران، با بارشی کمتر از ۱۰۰ میلی‌متر، ذرت علوفه‌ای بکاریم و بعد برای تأمین آبش، چاه‌های ۳۰۰ متری حفر کنیم؛ این دیوانگی نیست، تلاشی مذبوحانه برای به سخره گرفتنِ طبیعت است؛ راه‌حل، «بازتعریف الگوی کشت بر اساس توان اکولوژیک» است؛ به‌جای گندم در یزد و برنج در خوزستانِ تشنه، باید سراغ گونه‌های مقاوم، گلخانه‌ها و تولید محصولات استراتژیک در مناطق پرآب برویم؛ باید «بهره‌وری آب» را جایگزین «سطح زیر کشت» کنیم؛ یعنی به کشاورز پاداش بدهیم برای اینکه با آب کمتر، محصول بیشتر تولید کرده، نه اینکه زمین بیشتری را زیر آب برده باشد.

و بعد می‌رسیم به «فناوری» که هم فرشته‌ی نجات است و هم می‌تواند به شیطانِ هدررفت بدل شود؛ آبیاری قطره‌ای، اگر بدون آموزش و نظارت اجرا شود، تبدیل می‌شود به وسیله‌ای برای گسترش سطح زیر کشت و باز هم فشار بر همان سفره‌های محتضر؛ پس تکنولوژی باید «در بندِ حکمرانی هوشمند» باشد؛ نصب کنتورهای هوشمند بر چاه‌ها، نه برای جاسوسی از کشاورز، که برای آگاه‌سازی اوست. وقتی کشاورز ببیند که آب، کالایی قیمتی است و نه رایگان، خود به بزرگ‌ترین محافظ آن تبدیل می‌شود؛ این همان «اقتصادِ آب» است که سال‌هاست در قفس کتاب‌های دانشگاهی خاک می‌خورد.

نکته‌ی مغفول دیگر، «بازچرخانی آب» است؛ ما در کشوری که با کمبود آب دست‌وپنجه نرم می‌کند، هنوز فاضلاب شهری را پس از تصفیه‌ی ناقص، روانه‌ی دریاها و کویرها می‌کنیم. درحالی‌که می‌توان با سرمایه‌گذاری در تصفیه‌خانه‌های مدرن، از پساب به‌عنوان منبعی پایدار برای صنعت و فضای سبز استفاده کرد؛ این کار نه یک انتخاب، که یک ضرورت حیاتی است؛ ضرورتی که در کشورهای خشکی مثل اسرائیل و استرالیا به بخشی از DNA مدیریت آب بدل شده است.

حال بپردازیم به چالش پنهان اما سهمگین: «فرونشست زمین». در دشت‌های اطراف تهران، اصفهان و کرمان، زمین دیگر تحملِ خلأ ناشی از خالی‌شدن آبخوان‌ها را ندارد؛ این شکاف‌های عمیق، فقط گسلِ خاک نیستند، گسلِ اعتماد اجتماعی و نسل‌های آینده‌اند. وقتی زمین می‌نشیند، یعنی فرصت «احیاء» را برای همیشه از دست داده‌ایم؛ اینجاست که سایه‌ی شوم مهاجرت اقلیمی بر سرمان سنگینی می‌کند؛ دیگر روستاها خالی نمی‌شوند، چون کار نیست؛ روستاها خالی می‌شوند چون آب نیست؛ این یعنی آینده‌ی آب، آینده‌ی امنیت ملی است.

سخن آخر، فریادی از اعماق یک چاهِ خشکیده است: آب، مقدس‌ترین کالای عمومی است، نه ارثِ پدری یک نسل، نه حیاط‌خلوت سیاست‌بازان. مدیریت منابع آبی در ایران، نیازمند شجاعتِ سیاسیِ بی‌نظیری برای جراحی‌های دردناکِ اقتصادی، فرهنگی و حقوقی است؛ باید «دروغِ فراوانی» را دفن کنیم؛ باید بپذیریم که اقلیمِ ایران، خشک و نیمه‌خشک است و تمدنِ ماندگار در این سرزمین، تمدنِ «سازگاری با کم‌آبی» خواهد بود، نه «مبارزه با کم‌آبی». اگر امروز گوش به نجوای آخرین قطرات ندهیم، فردا تاریخ درباره‌ی ما خواهد نوشت: «آن‌ها تشنگی را دیدند، اما عطشِ سود، کورشان کرده بود»؛ قلم را زمین می‌گذارم، شاید ندای آب شنیده شود.

عصر اقتصاد
دکمه بازگشت به بالا