ساسان باقرپناه
بیش از هر زمان دیگری لازم است درباره وضعیت اقتصاد نه با خوشبینی اجباری و نه با بدبینی هیجانی، بلکه واقعبینانه صحبت کنیم. گرانی دیگر یک اتفاق مقطعی نیست و فشار معیشتی برای بخش بزرگی از خانوارها به مسئلهای روزمره تبدیل شده است.
در چنین شرایطی هر تصمیم تازه اقتصادی باید با حساسیت بیشتری اتخاذ شود، زیرا جامعهای که حاشیه امن مالی آن کوچک شده، ظرفیت تحمل خطاهای سیاستی را نیز از دست میدهد. تصمیمی که چند سال قبل شاید یک خانواده یا بنگاه میتوانست هزینه آن را با پسانداز جذب کند، امروز ممکن است به حذف یک نیاز یا توقف یک سرمایهگذاری منجر شود.
در اقتصاد خانواده مفهومی به نام «هموارسازی مصرف» وجود دارد. خانوار در شرایط عادی تلاش میکند نوسانات کوتاهمدت درآمد یا هزینه را با پسانداز، وام یا جابهجایی مخارج مدیریت کند تا سطح زندگیاش ناگهان سقوط نکند.
اگر شوکها پشت سر هم تکرار شوند، پسانداز تحلیل میرود و امکان عقب انداختن هزینهها محدود میشود. در این مرحله، خانوار دیگر شوک را مدیریت نمیکند؛ آن را در سفره، درمان، آموزش و کیفیت زندگی خود جذب میکند.
همین منطق درباره بنگاهها نیز صادق است. شرکت برای عبور از یک دوره دشوار میتواند از سود گذشته استفاده کند، خرید تجهیزات را عقب بیندازد یا هزینههای غیرضروری را کاهش دهد.
اما این ابزارها نامحدود نیستند. وقتی تورم هزینه مواد اولیه را بالا میبرد، قدرت خرید مشتری کاهش پیدا میکند و همزمان مالیات، بیمه و اجاره باید پرداخت شوند، حاشیه امن بنگاه کوچکتر میشود. از یک نقطه به بعد، چیزی برای کم کردن باقی نمیماند جز سرمایهگذاری، استخدام و در نهایت اندازه کسبوکار.
اینجاست که سیاستگذاری با آزمون و خطا خطرناکتر میشود. هیچ تصمیمگیری نمیتواند همه پیامدهای یک سیاست را از قبل بداند و انتظار «خطای صفر» نیز واقعبینانه نیست.
مسئله این است که در شرایط شکننده، هزینه اشتباه بزرگتر میشود. افزایش ناگهانی یک هزینه یا تغییر یک قاعده شاید روی کاغذ قابل اصلاح باشد، اما خانواری که پساندازش را از دست داده یا بنگاهی که نیروی خود را تعدیل کرده، الزاماً با اصلاح بعدی به نقطه اول بازنمیگردد.
اقتصاد برای این پدیده از مفهوم «اثر ماندگاری» یا Hysteresis استفاده میکند؛ یعنی یک شوک موقت میتواند اثری بلندمدت باقی بگذارد.
کارگری که مدت طولانی از بازار کار خارج میشود ممکن است بخشی از مهارت خود را از دست بدهد. شرکتی که طرح توسعهاش را متوقف میکند، ظرفیت تولیدی آینده را از دست میدهد. خانوادهای که به دلیل فشار هزینه، آموزش یا درمان را عقب میاندازد، ممکن است بعداً با هزینهای بزرگتر روبهرو شود.
از همین زاویه باید به وضعیت معیشت نگاه کرد. خانواده با مجموع هزینه زندگی روبهروست. ممکن است هر دستگاه برای تصمیم خود استدلالی داشته باشد؛ یکی برای انرژی، دیگری برای مالیات، دیگری برای بیمه و دیگری برای مقررات. اما خانوار و بنگاه همه این تصمیمها را در یک صورتحساب میبینند. سیاستی که به تنهایی قابل تحمل است، وقتی کنار چند فشار دیگر قرار میگیرد میتواند از مرز تحمل عبور کند.
به همین دلیل شاید زمان آن رسیده باشد که پیش از اجرای تصمیمات مهم، علاوه بر ارزیابی اقتصادی، «آزمون تابآوری» نیز انجام شود. پرسش فقط این نباشد که یک سیاست چه درآمدی ایجاد میکند یا کدام ناترازی را کاهش میدهد؛ باید پرسید چه گروهی هزینه آن را میپردازد، چه میزان حاشیه امن برای جذب این هزینه دارد و اگر پیشبینی سیاستگذار اشتباه باشد، امکان بازگشت چقدر است. تصمیمی که آثار آن بهراحتی قابل جبران نیست، باید محتاطانهتر اجرا شود.
این نگاه به معنای تعویق همه اصلاحات اقتصادی نیست. برخی اصلاحات سالها عقب افتادهاند و ادامه وضع موجود نیز هزینه دارد. اما اصلاح با آزمون روی زندگی مردم تفاوت دارد. سیاست اصلاحی باید ترتیب اجرا، دوره گذار، سازوکار جبران و شاخص روشن برای سنجش نتیجه داشته باشد.
اگر سیاست نتیجه مورد انتظار را نداد، باید معلوم باشد چه زمانی و با چه سازوکاری اصلاح یا متوقف میشود. مردم نباید آزمایشگاه تصمیمهایی باشند که هزینه شکست آنها فقط بر دوش خودشان باقی میماند.
واقعبینی امروز یعنی پذیرفتن اینکه توان اقتصادی جامعه مانند گذشته نیست. بسیاری از خانوارها ذخیره مالی محدودی دارند و بسیاری از بنگاهها با سرمایه در گردش فشرده کار میکنند. در چنین وضعیتی حتی یک تصمیم درست، اگر در زمان نامناسب و بدون توجه به توان جذب اقتصاد اجرا شود، میتواند نتیجهای متفاوت از هدف اولیه ایجاد کند.
سیاستگذار لازم نیست آینده را دقیق پیشبینی کند؛ اما وظیفه دارد دامنه خطا را کوچک کند، سناریوهای بد را ببیند و پیش از تحمیل هزینه تازه بررسی کند که مردم و بنگاهها هنوز چه میزان ظرفیت جذب شوک دارند. اقتص
اد امروز بیش از نسخههای بزرگ، به تصمیمهای دقیق، مرحلهای و قابل بازگشت نیاز دارد.
مردم مدتهاست هزینه تورم و کاهش قدرت خرید را در زندگی خود پرداخت میکنند. آنچه اکنون باید جدی گرفته شود این است که حاشیه امن بسیاری از آنها دیگر مانند گذشته نیست. اگر این واقعیت نادیده گرفته شود، یک خطای کوچک سیاستی میتواند پیامدی بزرگ ایجاد کند. واقعبینانه دیدن اوضاع یعنی بپذیریم مردم هنوز میتوانند همراه اصلاحات باشند، اما دیگر توان پرداخت هزینه آزمون و خطاهای پیدرپی را ندارند.






