دلار: 230,800 تومان
یورو: 265,750 تومان
پوند انگلیس: 311,220 تومان
درهم امارات: 62,905 تومان
یوان چین: 34,670 تومان
دینار بحرین: 612,590 تومان
دینار کویت: 748,030 تومان
ریال عربستان: 61,695 تومان
دینار عراق: 148.4 تومان
لیر ترکیه: 4,835 تومان
ین ژاپن: 150,450 تومان
طلا 18 عیار: 23,124,400 تومان
انس طلا: 989,531,920 تومان
مثقال طلا: 100,781,000 تومان
طلا 24 عیار: 31,018,300 تومان
طلا دست دوم: 22,953,804 تومان
نقره 925: 453,441 تومان
سکه گرمی: 33,000,000 تومان
نیم سکه: 118,000,000 تومان
ربع سکه: 62,000,000 تومان
سکه بهار آزادی تک فروشی: 228,040,000 تومان
آلومینیوم: 589,850,000 تومان
مس: 2,562,998,360 تومان
سرب: 354,094,240 تومان
نیکل: 3,177,694,440 تومان
قلع: 11,973,673,200 تومان
روی: 660,773,000 تومان
گاز طبیعی: 506,892.1 تومان
بنزین: 557,189.7 تومان
نفت خام: 23,691,620 تومان
گازوییل: 340,453,080 تومان
نفت اپک: 28,413,788 تومان
اتریوم: 361,583,177.76 تومان
بیت کوین: 11,030,333,846.4 تومان
دلار: 230,800 تومان
یورو: 265,750 تومان
پوند انگلیس: 311,220 تومان
درهم امارات: 62,905 تومان
یوان چین: 34,670 تومان
دینار بحرین: 612,590 تومان
دینار کویت: 748,030 تومان
ریال عربستان: 61,695 تومان
دینار عراق: 148.4 تومان
لیر ترکیه: 4,835 تومان
ین ژاپن: 150,450 تومان
طلا 18 عیار: 23,124,400 تومان
انس طلا: 989,531,920 تومان
مثقال طلا: 100,781,000 تومان
طلا 24 عیار: 31,018,300 تومان
طلا دست دوم: 22,953,804 تومان
نقره 925: 453,441 تومان
سکه گرمی: 33,000,000 تومان
نیم سکه: 118,000,000 تومان
ربع سکه: 62,000,000 تومان
سکه بهار آزادی تک فروشی: 228,040,000 تومان
آلومینیوم: 589,850,000 تومان
مس: 2,562,998,360 تومان
سرب: 354,094,240 تومان
نیکل: 3,177,694,440 تومان
قلع: 11,973,673,200 تومان
روی: 660,773,000 تومان
گاز طبیعی: 506,892.1 تومان
بنزین: 557,189.7 تومان
نفت خام: 23,691,620 تومان
گازوییل: 340,453,080 تومان
نفت اپک: 28,413,788 تومان
اتریوم: 361,583,177.76 تومان
بیت کوین: 11,030,333,846.4 تومان
  کد خبر: 20020181597
روزنامهطنز

ماهی‌گیر و دریا (طنز)

راضیه حسینی

روزی روزگار مردی ماهی‌گیر به کنار دریا رفت تا ماهی بگیرد. ساعت‌ها گذشت، ولی حتی یک ماهی هم به قلاب گیر نکرد. مرد بیچاره یک هفته بود که هیچ غذایی برای خانواده نبرده بود.

همین‌طور که داشت با خودش فکر می‌کرد چه گلی بر سر بگیرد، یک‌هو ماهی‌ای طلایی‌رنگ از آب بیرون آمد. مرد بهش نگاه کرد. با خودش فکر کرد حتماً خیالاتی شده. ماهی از آب بیرون آمد و در خشکی کنار ماهی‌گیر نشست.

باله‌اش را انداخت دور گردن مرد و گفت: «شانس‌ت زده است…آمده‌ام سه آرزویت را برآورده کنم.»

مرد گفت: «برو عمو. دوربین مخفیه؟… سر کاریه؟»

ماهی گفت: «خاک بر سرت. قدیم‌ها که بیرون می‌آمدم آدم‌ها از تعجب زبان‌شان بند می‌آمد. بعد کلی قربان‌صدقه‌ام می‌رفتند و نوازشم می‌کردند. جدیدا آدم‌ها چقدر بیشعور شده‌اند… اصلاً بهتر است من بروم، تو لیاقت کمک نداری.»

مرد که دید هوا پس است گفت: «نه نه غلط کردم. جون مادرت نرو.»

ماهی گفت: «ما روی مادرمان خیلی تعصب داریم. چیزی گفتی که دیگر نمی‌توانم بروم. حالا بنال و سه تا آرزویت را بکن. کلی کار دارم.»

مرد هول شد. کمی این پا و آن پا کرد و بالاخره گفت: «ماهی‌جان، چند روز است که هیچی برای خانواده‌ام نبردم. همه چیز آن‌قدر گران شده که دیگر نمی‌توانم از پس مخارج برآیم. پول لازمم.»

ماهی، چوبی از یک جایش در آورد. چند تا تکان در هوا داد و گفت: «انجام شد. یارانه‌ات از چهل و پنج هزار تومان به سیصد هزار تومان رسید.»

گوشی مرد صدایی خورد و پیامک واریز یارانه آمد. کلی خوش‌حال شد و ماهی را در آغوش گرفت. بعد گفت: «حالا تکلیف باقی یارانه‌بگیران چه می‌شود؟ آنها گناه دارند.»

ماهی دوباره چوب را تکان داد و گفت:«به حساب همه‌شان واریز شد…فقط یک آرزو مانده.»

مرد این‌دفعه خیلی محکم‌تر ماهی را بغل کرد. بعد پرسید. یعنی بعد از این می‌توانم راحت بروم نان، ماست، شیر و گوشت بخرم؟

ماهی گفت: «ببین. راستش را بخواهی، قبل از این‌که پیش تو بیایم در اخبار شنیدم انجمن صنفی گاوداران ایران گفته: «در صورت حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی، چاره‌ای جز افزایش قیمت نیست.

قیمت هر کیلو شیر خام به ۱۲ هزار و ۷۰۰ تومان خواهد رسید» خیلی دلت را خوش نکن. البته از قدیم گفته‌اند: کاچی به از هیچی. بالاخره از آن چهل و پنج هزار تومانی که قبلاً می‌گرفتی بهتر است.

من جای تو بودم سریع می‌رفتم خرجش می‌کردم تا همه چیز گران‌تر نشده.»

مرد سریع بلند شد تا برود ولی وقتی دوباره به پیامک نگاه کرد متوجه شد فعلاً نمی‌تواند از حساب برداشت کند.

به ماهی گفت: «این که بلوکه‌ست.»

ماهی گفت: «خب چوب من فقط تا قسمت واریز کار می‌کرد. از یه ماهی تنها چه انتظاری داری؟»

مرد گفت: «من هنوز یه آروزی دیگه دارم. آرزو می‌کنم این پول قابل برداشت بشه.»

ماهی چوبش را برداشت و در هوا تکان داد. بعد دوباره تکان داد. کوبید به زمین. چوب از وسط دو نیم شد.

 با عصبانیت گفت:«این چه دوره زمانه عجیب وغریبی است که من آمده‌ام. مگر می‌شود آرزو کار نکند؟ جنس این چوب‌ها قبلاً خیلی بهتر بود. فکر کنم از این چینی‌های بنجل بهم انداخته‌اند.»

بعد همین‌طور که داشت می‌پرید توی آب به مرد گفت: «هر وقت چوب جدید گرفتم، می‌آیم و آرزویت را برآورده می‌کنم… نگران نباش.

فعلاً با همین واریز خوش باش. امیدوارم بتوانی قبل از گرانی‌ها برداشت کنی.

فعلا خداحافظ»

عصر اقتصاد
دکمه بازگشت به بالا