ساسان باقرپناه
در ادبیات مدیریت، میان «مدیریت بحران» و «مدیریت توسعه» تفاوتی اساسی وجود دارد. مدیریت بحران بر مهار مشکلات امروز تمرکز دارد، اما مدیریت توسعه به ساختن ظرفیت برای آینده میاندیشد.
بسیاری از اقتصادهای موفق، حتی اگر دورههایی از بحران را تجربه کرده باشند، توانستهاند پس از عبور از آن، دوباره به مسیر توسعه بازگردند. پرسش اینجاست که چرا اقتصاد ایران سالهاست از یک بحران به بحران دیگر میرود، بدون آنکه فرصت کافی برای اصلاحات بنیادین پیدا کند؟
واقعیت آن است که اقتصاد ایران با کمبود ایده یا فقدان تحلیل کارشناسی روبهرو نیست. درباره ضرورت اصلاح نظام بانکی، بهبود فضای کسبوکار، اصلاح یارانههای انرژی، ارتقای شفافیت، تقویت رقابت و کاهش انحصار، سالهاست میان بسیاری از صاحبنظران اجماع نسبی وجود دارد. با این حال، بخش مهمی از ظرفیت سیاستگذاری کشور، به جای اجرای این اصلاحات، صرف مدیریت مسائل روزمره میشود.
اقتصادی که دائماً با شوکهای داخلی و خارجی مواجه است، ناچار است منابع مدیریتی خود را نیز به همان سمت هدایت کند. کاهش درآمدهای ارزی، نوسانات بازار، تغییرات انتظارات، فشارهای بودجهای و مسائل اجتماعی، هر یک به تنهایی میتوانند اولویتهای سیاستگذاری را تغییر دهند. در چنین شرایطی، تصمیمگیران بیش از آنکه فرصت طراحی اصلاحات بلندمدت داشته باشند، ناچار به پاسخگویی به مسائل فوری هستند.
این چرخه، پیامد مهمی دارد؛ تصمیمهای کوتاهمدت به تدریج جایگزین سیاستهای بلندمدت میشوند. سیاستهایی که برای عبور از یک بحران طراحی شدهاند، گاه سالها ادامه پیدا میکنند و خود به بخشی از ساختار اقتصاد تبدیل میشوند. در نتیجه، اقتصاد به جای آنکه بر پایه برنامهریزی بلندمدت حرکت کند، به مجموعهای از واکنشهای مقطعی تبدیل میشود.
از سوی دیگر، هر اصلاح ساختاری، در کوتاهمدت هزینههایی به همراه دارد. طبیعی است که اجرای چنین اصلاحاتی نیازمند ثبات نسبی، اعتماد عمومی و افق تصمیمگیری بلندمدت باشد. هنگامی که بخش عمده توان مدیریتی صرف کنترل بحرانهای روزانه میشود، فراهم کردن این شرایط نیز دشوارتر خواهد شد.
اقتصاددانان از این وضعیت با عنوان «چرخه مدیریت بحران» یاد میکنند؛ چرخهای که در آن، بحران مانع اصلاحات میشود و نبود اصلاحات نیز احتمال وقوع بحرانهای بعدی را افزایش میدهد. شکستن این چرخه، یکی از دشوارترین وظایف سیاستگذاری اقتصادی است.
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که عبور از این وضعیت، تنها با تدوین برنامههای اقتصادی امکانپذیر نیست. آنچه اهمیت دارد، ایجاد ثبات در محیط تصمیمگیری، افزایش پیشبینیپذیری و فراهم کردن شرایطی است که سیاستگذاران بتوانند بخشی از انرژی خود را از مدیریت مسائل روزمره به طراحی آینده اقتصاد منتقل کنند.
اقتصاد ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به چنین تغییری نیاز دارد. سرمایهگذار، تولیدکننده و کارآفرین، بیش از هر چیز به ثبات و قابلیت پیشبینی نیاز دارند. بدون این دو مؤلفه، سرمایهگذاری کاهش مییابد، افق تصمیمگیری کوتاهتر میشود و رشد اقتصادی نیز محدود خواهد شد.
شاید امروز مهمترین چالش اقتصاد ایران، کمبود دانش اقتصادی نباشد؛ بلکه غلبه مسائل فوری بر برنامههای بلندمدت باشد. تا زمانی که سیاستگذاری اقتصادی ناچار باشد بیشتر وقت خود را صرف خاموش کردن آتش بحرانهای روزانه کند، فرصت کافی برای ساختن آینده فراهم نخواهد شد.
توسعه اقتصادی زمانی آغاز میشود که مدیریت بحران، جای خود را به مدیریت توسعه بدهد؛ زمانی که تصمیمهای امروز، تنها برای حل مشکلات امروز نباشند، بلکه ظرفیت اقتصاد را برای سالهای آینده نیز افزایش دهند. این تغییر، بیش از هر چیز، نیازمند ثبات، برنامهریزی و نگاه بلندمدت در فرآیند سیاستگذاری است.





